محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1541

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نمازى نكرده بود ، مسلمانان نماز ظهر و عصر را به اشاره كردند و روميان از جاى برفتند و خالد به قلب حمله برد و ميان سواران و پيادگان رومى افتاد ، اردوگاهشان عرصه اى وسيع بود با گذرگاه تنگ و سواران ، پيادگان را در نبردگاه واگذاشتند و از گذرگاه برفتند و در صحرا گريزان شدند . و چون مسلمانان ديدند كه سواران رومى رو به گريز نهاده‌اند راه گشودند و متعرض آنها نشدند و همه برفتند و پراكنده شدند و خالد و مسلمانان به پيادگان حمله بردند و آنها را در هم كوفتند چنان كه گويى ديوارى رويشان ويران شده بود ، روميان به خندق پناه بردند و خالد سوى خندق حمله برد و روميان سوى واقوصه گريختند و بستگان و نبستگان در آن فرو ريختند و هر كس از بستگان كه در جنگ پايمردى مىكرد بكشش فراريان مىافتاد و يكى ده كس را به پرتگاه مىكشيد كه تاب مقاومت نبود و چون دو كس مىافتاد باقيمانده را توان نبود و يكصد و بيست هزار كس در واقوصه افتادند كه هشتاد هزار كس بسته بودند و چهل هزار كس رها بودند ، بجز آنها كه از پياده و سوار در معركه كشته شدند . سهم سوار از غنائم جنگ هزار و پانصد شد . هنگام شكست فيقار جمعى از بزرگان رومى شنل سر كشيدند و بنشستند و گفتند : « اكنون كه نتوانستيم روز خوشدلى را ببينيم نمىخواهيم شاهد روز بد باشيم كه نتوانستيم از مسيحيگرى دفاع كنيم . » و در همانحال كشته شدند . عباده گويد : خالد آن شب را در خيمه تذارق به سر كرد كه وقتى وارد خندق شد آنجا فرود آمد و سواران دور او را گرفتند و كسان تا صبحگاهان پيكار مىكردند . ابى عثمان غسانى گويد : عكرمة بن ابى جهل آن روز گفت : « من در همه جنگها با پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم جنگيدم و اكنون از شما فرار كنم » آنگاه ندا داد : « كى بر مرگ پيمان مىكند ؟ »