محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1540

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه جرجه گفت : « هر كه به دين شما در آيد در پاداش و تكليف همانند شماست ؟ » خالد گفت : « آرى و بهتر نيز هست . » گفت : « چگونه همانند شما است كه شما پيش از او بوده‌ايد ؟ » گفت : « ما ، وقتى پيمبرمان زنده بود و ميان ما بود اخبار آسمان سوى وى مىآمد و از كتب به ما خبر مىداد و آيتها مىنمود به اين دين گرويديم و با پيمبر بيعت كرديم و هر كه آنچه ما ديده‌ايم و شنيده‌ايم ببيند و بشنود حقا بايد مسلمان شود و بيعت كند ولى شما آنچه را كه ما از عجايب و حجتها ديده‌ايم و شنيده‌ايم نديده‌ايد و نشنيده‌ايد و هر كه از شما با خلوص و نيت پاك به اين دين در آيد از ما بهتر است . » جرجه گفت : « به خدا با من راست گفتى و خدعه نكردى و دورويى نياوردى . » گفت : « به خدا به تو راست گفتم كه به تو و هيچكس حاجت ندارم و خدا شاهد سؤالات تو است » جرجه گفت : راست مىگويى و سر بگردانيد و پيش خالد آمد و گفت : « اسلام را به من بياموز » خالد او را سوى خيمهء خويش برد كه ظرف آبى بر خويش ريخت و دو ركعت نماز كرد و چون او به طرف خالد رفت روميان پنداشتند حمله كرده است و آنها نيز حمله كردند و مسلمانان را از جاى ببردند مگر محافظان كه عكرمه و حارث بن هشام سالارشان بودند . پس خالد با جرجه سوار شدند و روميان در ميان مسلمانان بودند و مسلمانان به همديگر بانگ زدند و باز آمدند و روميان عقب نشستند و خالد گفت حمله كنند و شمشيرها در هم افتاد و خالد و جرجه از بر آمدن روز تا هنگام غروب پيكار كردند . آنگاه جرجه كشته شد و جز همان دو ركعت نماز كه هنگام مسلمان شدن كرده بود