محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1539

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هزيمت مىكنى ؟ » گفت : « نه . » گفت : « پس چرا ترا شمشير خدا نام داده‌اند ؟ » خالد گفت : « خدا عز و جل پيمبر خويش صلى الله عليه و سلم را سوى ما فرستاد و ما را دعوت كرد كه همگان از او بيزارى كرديم و دورى گرفتيم ، آنگاه بعضى از ما تصديق او كردند و پيرو وى شدند و بعضى ديگر همچنان از او دور بودند و تكذيب او مىكردند و من از جمله كسانى بودم كه از او دور مانده بودند و تكذيب وى مىكردند و با وى جنگ داشتند . پس از آن خداى دلهاى ما را جذب كرد و سرهاى ما را به اطاعت آورد و به سوى وى هدايت كرد كه تابع وى شديم و به من گفت : تو يكى از شمشيرهاى خدا هستى كه به روى مشركان كشيده است . و براى من دعاى فيروزى كرد ، بدين جهت شمشير خدا نام گرفتم و از همه مسلمانان در كار مشركان سختگيرترم . » جرجه گفت : « سخن راست گفتى . » سپس گفت : « اى خالد بگو مرا به چه دعوت مىكنى ؟ » گفت : « به اينكه شهادت دهى كه خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستادهء اوست و به دينى كه از سوى خدا آورده معترف شوى » جرجه گفت : « و هر كه دعوت شما را نپذيرد چه مىشود ؟ » گفت : « جزيه بدهد و ما از او حمايت مىكنيم » گفت : « اگر ندهد » خالد گفت : « اعلام جنگ مىكنيم و با وى جنگ مىكنيم . » گفت : « مقام كسى كه جزو شما شود و اين دين را بپذيرد چگونه است ؟ » گفت : « مقام همهء ما از شريف و وضيع و اول و آخر در مورد چيزهايى كه خدا مقرر كرده يكسان است . »