محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1528

تاريخ الطبرى ( فارسي )

روميان در سه منزلى زيزا اردو زده‌اند . گويد : ابو بكر به خالد نوشت كه پيش برو و عقبگرد مكن و از خدا كمك بخواه و خالد سوى آنها رفت و چون نزديكشان رسيد پراكنده شدند و اردوگاه را خالى كردند و خالد آنجا فرود آمد و همه كسانى كه فراهم آمده بودند به اسلام گرويدند . خالد ما وقع را به ابو بكر نوشت و او جواب داد كه پيش برو ، اما نه چنان كه از پشت سر به تو حمله كنند . خالد با كسانى كه همراه وى از تيما در آمده بودند و كسانى كه بعدا به وى پيوسته بودند از كنار ريگزار عبور كرد تا ما بين ابل و زيزا و قسطل فرود آمد و يكى از بطريقان روم به نام باهان سوى وى آمد كه او را هزيمت كرد و سپاهيانش را بكشت و خالد ماجرا را به ابو بكر نوشت و از او كمك خواست . در اين هنگام نخستين گروههاى يمنى و مردم ما بين مكه و يمن پيش ابو بكر آمده بودند كه ذو الكلاع نيز با آنها بود و عكرمه نيز با سپاه خود از غزاى تهامه و عمان و بحرين و سرو بيامد و ابو بكر به عمال زكات نوشت كه هر كه خواهد مركب ؟ او را تبديل كنند و همه خواهان تبديل شدند و اين را سپاه تبديل ناميدند و اينان سوى خالد بن سعيد رفتند از اين هنگام ابو بكر با شوق به كار شام پرداخت و بدان توجه كرد . گويد : و چنان بود كه ابو بكر عمرو بن عاص را كه پيمبر خدا صلى الله عليه - و سلم عامل زكات سعد هذيم و عذره و جذام و حدس كرده بود به كارش باز گماشت و اين پيش از آن بود كه وى سوى عمان رود و وعده داد كه هنگام بازگشت عامل زكات باشد و چنان كرد . و چون ابو بكر به كار شام پرداخت به عمرو نوشت كه هنگام حركت سوى عمان در انجام وعدهء پيمبر خداى ترا به عملى كه پيمبر خدا يك بار گماشته بود و يك بار ديگر نامزد كرده بود باز گماشتم كه عهده دار آن بوده بودى و باز عهده دار شدى ولى اى ابو عبد الله مىخواهم ترا به كارى گمارم كه براى زندگى و معاد تو بهتر است مگر