محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1527

تاريخ الطبرى ( فارسي )

معزول كرد و يزيد بن ابى سفيان را سالار كرد . مبشر بن فضل گويد : خالد بن سعيد بن عاص در ايام پيمبر در يمن بود و هنگام در گذشت پيمبر آنجا بود و يك ماه پس از آن بيامد و جبهء ديبا به تن داشت و عمر بن خطاب و على بن ابى طالب را بديد و عمر به كسانى كه نزديك وى بودند بانگ زد كه جبهء او را پاره كنيد ، حرير پوشيده و بىكاره مانده است . و كسان جبه خالد را پاره كردند و او گفت : « اى ابا حسن ، اى پسران عبد مناف بر شما تسلط يافتند ؟ » على عليه السلام گفت : « به نظر تو اين تسلط يافتن است يا خلافت است ؟ » خالد گفت : « اى پسران عبد مناف هيچكس مانند شما سزاوار خلافت نبود . » عمر گفت : « خدا دهانت را خورد كند ، به خدا پيوسته دروغزنى در بارهء گفتار تو سخن كند اما جز خويشتن را زيان نزند . » آنگاه عمر سخنان خالد را با ابو بكر بگفت و چون ابو بكر براى جنگ مرتدان پرچم مىبست براى خالد نيز پرچمى بست و عمر او را از اين كار منع كرد و گفت : « زبون و بى تدبير است و دروغى گفت كه پيوسته آن را تكرار كنند او را به جنگ نفرست . » اما ابو بكر سختى نكرد و خالد را در تيما ذخيره نگهداشت قسمتى از راى عمر را كار بست و قسمتى را نديده گرفت . ابو عثمان گويد : ابو بكر به خالد دستور داد كه در تيما مقر گيرد و او سوى تيما رفت ابو بكر گفته بود از آنجا نرود و مردم اطراف خود را دعوت كند كه به وى ملحق شوند و تنها كسانى را بپذيرد كه از دين نگشته باشند و جز با كسانى كه به جنگ وى آيند جنگ نكند تا دستور بعدى برسد . گويد : خالد در تيما بماند و گروه بسيار بر او فراهم آمد و روميان از بزرگى اردوى وى خبر يافتند و از عربان اطراف كسان فراهم آوردند و خالد به ابو بكر نوشت كه گروههائى از قبيلهء بهر او كلب و سليح و تنوخ و لخم و جذام و غسان به دعوت