محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1517
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دومه بودند كه در قلعه جاى نبود و چون خالد مقر گرفت جودى و وديعه به دو حمله بردند و ابن حدرجان و ابن ايهم سوى عياض رفتند و جنگ انداختند و خدا جودى و وديعه را به دست خالد منهزم كرد و عياض حريفان خود را شكست داد و مسلمانان بر آنها دست يافتند ، خالد جودى را بگرفت و اقرع بن حابس و وديعه را اسير كرد و بقيهء كسان سوى قلعه رفتند كه براى همه جا نبود و چون قلعه پر شد آنها كه در قلعه بودند در به روى ياران خود ببستند و آنها را بيرون گذاشتند عاصم بن عمرو گفت : « اى مردم بنى تميم ، كلبيان هم پيمان شما هستند آنها را اسير كنيد و پناه دهيد . » تميميان چنان كردند و همين سفارش عاصم سبب نجات آنها شد . آنگاه خالد به كسانى كه اطراف قلعه بودند حمله برد و چندان از آنها بكشت كه در قلعه از كشتگان مسدود شد ، آنگاه جودى را پيش خواند و گردن او را بزد و اسيران را پيش خواند و گردنشان را بزد مگر اسيران كلب كه عاصم و اقرع و تميميان گفتند : « ما آنها را امان دادهايم » و خالد آنها را رها كرد و گفت : « رفتار جاهليت پيش گرفتهايد و كار اسلام را وا گذاشتهايد . » عاصم به دو گفت : « از نجات آنها دلگير مباش كه شيطان بر آنها دست نمىيابد . » آنگاه خالد به در قلعه پرداخت و چندان بكوشيد كه آن را از جاى ببرد ، و مسلمانان به داخل قلعه حمله بردند و جنگاوران را بكشتند و نوسالان را اسير گرفتند و به حراج نهادند و خالد دختر جودى را كه نام آور بود بخريد . پس از آن خالد در دومه بماند و اقرع را سوى انبارس فرستاد . و چنان شد كه وقتى خالد سوى حيره بازگشت و نزديك آنجا رسيد قعقاع مردم حيره را به دف زدن واداشت و آنها دف زنان پيش روى خالد رفتند و با همديگر مىگفتند : « برويم كه اين از بدى جلو گيرى مىكند » مهلب گويد : وقتى خالد در دومه بود عجمان در او طمع كردند و عربان