محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1518
تاريخ الطبرى ( فارسي )
جزيره به خونخواهى عقه به آنها نامه نوشتند و زر مهر به همراهى روزبه از بغداد برون شد و آهنگ انبار داشتند كه در حصيد و خنافس با عربان وعده گاه كرده بودند . زبرقان كه در انبار بود به قعقاع بن عمرو كه در حيره جانشين خالد بود نامه نوشت و قعقاع اعبد بن فدكى سعدى را سوى حصيد فرستاد و عروه جعد بارقى را سوى خنافس فرستاد و گفت اگر به شما حمله بردند جنگ كنيد . اعبد و عروه برفتند و ميان عجمان و روستا حايل شدند و مانع حركت آنها شدند و روزبه و زرمهر در انتظار مردم ربيعه كه به آنها نامه نوشته بودند و وعده كرده بودند در مقابل مسلمانان بماندند . و چون خالد از دومه سوى حيره بازگشت و از ماجرا خبر يافت دل با جنگ مردم مداين داشت ، اما نمىخواست مخالفت ابو بكر كند و به معرض مؤاخذهء وى در آيد و قعقاع بن عمرو و ابو ليلى بن فدكى با شتاب سوى روزبه و زرمهر روان شدند و زودتر از خالد به عين التمر رسيدند . در اين وقت نامهء امرؤ القيس كلبى به خالد رسيد كه هذيل بن عمران در مصيخ اردو زده و ربيعة بن بجير با سپاهى در ثنى و بشر فرود آمده و سر خونخواهى عقه دارند و مىخواهند سوى زرمهر و روزبه روند . خالد حركت كرد ، اقرع بن حابس بر مقدمهء وى بود و عياض بن غنم را بر حيره جانشين كرد و از همان راهى كه قعقاع و ابى ليلى سوى خنافس رفته بودند روان شد و در عين التمر به آنها رسيد و قعقاع را سوى حصيد فرستاد و سالار قوم كرد و ابو ليلى را سوى خنافس فرستاد و گفت : « نگذاريد دو گروه به هم پيوندند و با آنها پيكار كنيد . » اما دشمن حركتى نكرد .