محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1516

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خبر دومة الجندل گويد : و چون خالد از كار عين التمر فراغت يافت ، عويم بن كاهل اسلمى را جانشين كرد و با سپاه خود با همان تعبيه كه وارد عين التمر شده بود در آمد . و چون مردم دومه خبر يافتند كه خالد سوى آنها مىرود كس پيش ياران خود از طايفهء بهرا و كلب و غسان و تنوخ و ضجاعم فرستادند . از آن پيش وديعه با مردم كلب و بهراء آمده بود و ابن وبرة بن رومانس نيز همراه وى بود ابن حدرجان با مردم ضجاعم و ابن ايهم با گروههايى از غسان و تنوخ آمده بودند و كار را بر عياض تنگ كرده بودند و هنگامى كه از نزديك شدن خالد خبر يافتند دو سالار داشتند كه يكى اكيدر ابن عبد الملك و ديگرى جودى بن ربيعه بود و اختلاف كردند ، اكيدر گفت . « من خالد را از همه كس بهتر مىشناسم هيچكس خوش اقبالتر از او نيست و هيچكس از او در جنگ تندتر نيست و هر قومى با خالد رو برو شوند ، كم باشند يا زياد ، هزيمت مىشوند ، اطاعت من كنيد و با اين قوم صلح كنيد » اما سخن اكيدر را نپذيرفتند و او گفت : « من با جنگ خالد همداستان نيستم هر چه مىخواهيد بكنيد » اين بگفت و از آنجا كه بود عزيمت كرد . و خالد از اين قضيه خبر يافت و عاصم بن عمرو را فرستاد كه راه او را ببست و اكيدر را گرفت و او گفت : « آمدن من به قصد ديدار امير خالد بود » و چون او را پيش خالد آورد بگفت تا گردنش بزدند و هر چه را همراه داشت بگرفتند . آنگاه خالد سوى مردم دومه رفت كه جودى بن ربيعه و وديعهء كلبى و ابن رومانس كلبى و ابن ايهم و ابن حدرجان سالارشان بودند و خالد ميان دومه و اردوگاه عياض اردو زد . چنان بود كه مسيحيان عرب كه به كمك مردم دومه آمده بودند اطراف قلعه