محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1513
تاريخ الطبرى ( فارسي )
محمد بن قيس گويد : از شعبى پرسيدم : « سرزمين سواد به جنگ گشوده شد ؟ » گفت : « آرى ، همه زمين چنين بود بجز بعضى قلعه ها كه بعضى مردمش صلح كردند و بعضى به زور تسليم شدند » گفتم : « آيا مردم سواد پيش از جنگ به حمايت مسلمانان آمدند ؟ » گفت : « نه ، ولى وقتى دعوت شدند و راضى شدند كه خراج دهند و خراج از آنها گرفته شد به حمايت مسلمانان آمدند . » حكايت عين التمر مهلب گويد : وقتى خالد از كار انبار فراغت يافت زبرقان بن بدر را در انبار جانشين كرد و آهنگ عين التمر كرد كه مهران پسر بهرام چوبين با گروه بسيار از عجمان و عقة بن ابى عقه با گروه بسيار از عربان نمر و تغلب و اياد و موافقانشان آنجا بودند و چون از آمدن خالد خبر يافتند عقه با مهران گفت : « عربان جنگ با عربان را نيكتر دانند ما را با خالد واگذار » مهران گفت : « سخن راست آوردى كه شما جنگ با عربان را نيكتر دانيد و در كار جنگ عجمان همانند ماييد » او را فريب داد و از پيش فرستاد و گفت : « سوى آنها رويد و اگر به ما احتياج داشتيد شما را كمك مىكنيم . » و چون عقه سوى خالد رفت عجمان به مهران گفتند : « چرا با اين سگ چنين سخن گفتى ؟ » گفت : « هر چه گفتم به خير شما و شر آنها بود ، اينك عربان آمدهاند كه سپاهيان شما را كشتهاند و نيروى شما را شكستهاند من عقه را سوى آنها فرستادم ، اگر جنگ به نفع آنها و ضرر خالد باشد به نفع شماست و اگر كار صورت ديگر گيرد و عقه را شكست دهند نيرويشان سستى مىگيرد و ما با همهء نيروى خود با آنها كه ضعيف