محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1514
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شدهاند جنگ مىكنيم » عجمان مقر شدند كه راى وى نكو بوده است . مهران در عين بماند و عقه بر راه خالد فرود آمد ، بجير بن فلان از طايفهء بنى عبيد بن سعد بن زهير بر پهلوى راست سپاه وى بود و هذيل بن عمران بر پهلوى چپ بود و ميان عقه و مهران يك نيمه روز راه بود ، مهران با سپاه پارسيان در قلعه بود و عقه بر راه كرخ چون پيشگروه بود . و چون خالد بيامد عقه سپاه آراسته بود و خالد نيز سپاه آراست و به دو پهلو دار سپاه گفت مراقب ما باشيد كه من حمله مىبرم و براى خويش نگهبانان گماشت و حمله آغاز كرد ، عقه در كار راست كردن صفهاى خويش بود كه خالد او را در ميان گرفت و اسير كرد و صف وى بىجنگ هزيمت شد و اسير بسيار از آنها گرفتند و بجير و هذيل فرارى شدند و مسلمانان به تعقيب آنها رفتند . و چون مهران از ماجرا خبر يافت با سپاه خويش بگريخت و قلعه را رها كردند و چون باقيماندهء سپاه عقه از عرب و عجم به قلعه رسيدند حصارى شدند و خالد با سپاه خويش بيامد و بيرون قلعه فرود آمد و عقه و عمرو بن صعق را كه اسير وى بودند همراه داشت . عقه و عمرو اميد داشتند خالد نيز چون غارتيان عرب با آنها رفتار كند و چون ديدند كه قصد آنها دارد امان خواستند و خالد نپذيرفت مگر به حكم وى تسليم شوند و آنها پذيرفتند . چون قلعه گشوده شد آنها را به مسلمانان داد كه جزو اسيران شدند . و خالد بگفت تا عقه را كه پيشگروه قوم بوده بود گردن زدند تا ديگر اسيران از زندگى نوميد شوند و چون اسيران كشتهء وى را بر تل بديدند از زندگى نوميد شدند . پس از آن عمرو بن صعق را پيش خواند و گردن او را نيز زد و گردن همه مردم قلعه را زد و هر چه زن و فرزند و مال در قلعه بود به اسيرى و غنيمت گرفت و در كليساى آنجا چهل پسر يافت كه انجيل مىآموختند و در بر آنها بسته بود و در را شكست و گفت : « شما كيستيد ؟ »