محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1512

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه كسانى براى خويش فال بد زنند و دچار آن نشوند . و چون دشمن به جنگ آنها آمد يك هزار چشم از آنها كور كرد و بدانستم كه صلح بهتر است . » و چون خالد و مسلمانان در انبار قرار گرفتند و مردم انبار ايمن شدند و نمودار شدند خالد ديد كه به خط عربى مىنويسند و تعليم مىگيرند و از آنها پرسيد « شما از كدام قوميد ؟ » گفتند : « از مردم عربيم ، پيش از ما مردم عرب اينجا مقام داشته‌اند و اجدادشان به روزگار بخت نصر كه به عربان تاخته بود اينجا آمده‌اند و همچنان مانده‌اند . گفت : « نوشتن از كى آموختيد ؟ » گفتند : « خط را از اياد آموختيم و گفتار شاعر را كه مضمون آن چنين است براى وى خواندند : « قوم من اياد است خواه حركت آغازد » « و خواه بماند كه شتران لاغر شود » « وقتى روان شوند همه عرصهء عراق از آنهاست » « و نيز خط و قلم از آنهاست . » خالد با مردم اطراف انبار صلح كرد و از مردم بوازيح آغاز كرد و مردم كلواذى كس فرستادند كه براى آنها پيمان نهد و او مكتوبى نوشت كه در آن سوى دجله معتمدان خالد شدند . از آن پس مردم انبار در اثناى كشاكشها كه ميان مسلمانان و مشركان بود پيمان شكستند بجز مردم بوازيج كه چون مردم بانقيا بر سر پيمان بودند . حبيب بن ابى ثابت گويد : با هيچكس از مردم سواد پيش از آنكه جنگى رخ دهد پيمان در ميان نيامد مگر بنى صلوبا كه مردم حيره بودند و كلواذى و بعضى دهكده هاى فرات و اينان پيمان شكستند و پس از آن باز به حمايت مسلمانان آمدند .