محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1509
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فرخزاد پسر بندوان به سالارى رسيد تا خاندان كسرى يكى را پيدا كنند كه در بارهء شاهى او همسخن شوند . ماهان گويد : ابو بكر به خالد گفته بود از پايين عراق در آيد و به عياض گفته بود از بالاى عراق در آيد و هر كدام زودتر به حيره رسيدند امارت حيره با او باشد و چون ان شاء الله در حيره فراهم آمديد و اردوگاههايى را كه ميان عربان و پارسيان هست از ميان برداشتيد و خطر اينكه به مسلمانان از پشت سر حمله شود از پيش برخاست يكيتان در حيره بماند و ديگرى به پارسيان حمله برد و با آنها جنگ كنيد و از خدا كمك خواهيد و از او بترسيد و كار آخرت را بر دنيا مرجح شماريد تا هر دو را به دست آريد و دنيا را بر آخرت ترجيح مدهيد كه هر دو را از دست بدهيد ، از آنچه خدا ممنوع كرده بداريد ، از گناه به دور مانيد و از گناه كرده ، با شتاب توبه كنيد ، مبادا به گناه اصرار كنيد و در كار توبه تاخير كنيد . » گويد : خالد چنان كرد كه ابو بكر گفته بود و در حيره مقر گرفت و ناحيهء ما بين فلاليح و پايين سواد بر او راست شد و عمل سواد حيره را بر جرير بن عبد الله حميرى و بشير بن خصاصيه و خالد بن واشمه و ابن ذى عنق و اط و سويد و ضرار تقسيم كرد و عمل سواد ابله را به سويد بن مقرن و حسكه حبطى و حصين بن ابى الحر و ربيعة بن عسل داد و سپاهيان را بر مرزها بداشت و قعقاع بن عمرو را در حيره جانشين كرد . آنگاه خالد سوى قلمرو عمل عياض رفت كه ناحيهء وى را پاك كند و به او كمك كند و از راه فلوجه رفت و در كربلا فرود آمد كه عاصم بن عمرو سالار پادگان آنجا بود اقرع بن حابس بر مقدمهء سپاه خالد بود و مثنى بر يكى از مرزهاى مداين بود . پيش از آنكه خالد از حيره در آيد و پس از آنكه به كمك عياض بردارد عربان بر پارسيان حمله مىبردند و تا كنارهء دجله بس مىكردند . ابى روق گويد : « خالد روزى چند در كربلا بماند و عبد الله بن وثيمه از كثرت