محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1499

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دادند كه خبر فتح را با هديه ها همراه هذيل كاهلى پيش ابو بكر فرستاد و ابو بكر آن را به حساب جزيه آورد و به خالد نوشت كه هديه هايشان را اگر جزو جزيه نيست بابت جزيه محسوب كن و باقيمانده را بگير و ياران خويش را نيرو ده » يوسف بن ابى اسحاق گويد : كسان از مردم حيره پيش خالد ميامدند و در كارهاى خويش عمرو بن عبد المسيح را پيش مىانداختند و خالد از او پرسيد : « چند سال دارى ؟ » گفت : « دويست سال » خالد گفت : « عجيبترين چيزى كه ديده اى چيست ؟ » گفت : « دهكده ها را ديدم كه از دمشق تا حيره پيوسته بود و زن از حيره برون مىشد و جز نانى براى توشه وى لازم نبود . » خالد چون اين سخن بشنيد لبخند زد و گفت : « اى عمرو عقل تو از پيرى خرف شده » آنگاه به مردم حيره گفت : « شنيده‌ام شما مردمى زرنگ و مكاريد چرا براى كارهاى خويش كسى را پيش مىاندازيد كه نمىداند از كجا آمده است ؟ » عمرو اين سخن را نشنيده گرفت و خواست سخنى گويد كه خالد صحت عقل و درستى گفتار وى را بشناسد و گفت : « سوگند به حق تو اى امير كه مىدانم از كجا آمده‌ام ؟ » خالد گفت : « از كجا آمده اى ؟ » گفت : « جاى دور يا نزديك ؟ » خالد گفت : « هر كدام كه خواهى . » گفت : « از شكم مادرم » خالد گفت : « مقصودت چيست ؟ » گفت : « پيش رويم » خالد گفت : « كجاست ؟ »