محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1498
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و زيد بن عدى پيش ضرار بن خطاب آمدند و عدى همان عدى اوسط بود كه در جنگ ذى قار كشته شد و مادرش رثاى وى گفت عمرو بن عبد المسيح و ابن اكال يكيشان پيش ضرار بن مقرن آمد و ديگرى پيش مثنى بن حارثه آمد كه همگى را پيش خالد فرستادند . مغيره گويد : نخستين كس كه تقاضاى صلح كرد عمرو بن عبد المسيح بود و كسان ديگر نيز آمدند و اميران آنها را سوى خالد فرستادند و هر يك معتمدى همراه داشت كه از جانب مردم قلعه صلح كنند خالد با مردم هر قصر بى حضور ديگران خلوت كرد و گفت : « شما چيستيد ، اگر عربيد چرا با عربان دشمنى داريد و اگر عجميد چرا با انصاف و عدالت دشمنى داريد ؟ » عدى گفت : « ما عربانيم بعضى عربان عاربهايم و بعضى عربان مستعربه » خالد گفت : « اگر شما چنين بوديد با ما مقابله نمىكرديد و از كار ما بيزار نبوديد . » عدى گفت : « دليل گفتار ما اين است كه زبانمان عربى است » خالد گفت : « سخن راست آوردى » آنگاه گفت : « يكى از سه چيز را برگزينيد يا به دين ما در آييد و از همه حقوق و تكاليف ما بهره ور شويد ، خواه از اينجا رويد يا بمانيد يا جزيه بدهيد يا جنگ كنيد كه با قومى سوى شما آمدهام كه علاقهء آنها به مرگ بيشتر از علاقهء شما به زندگى است . » گفتند : « جزيه مىدهيم » خالد گفت : « واى بر شما كفر ، بيابانى گمراهىزاست و از همه عربان احمقتر آنست كه در اين بيابان رود و دو بلد به او بر خورند يكى عرب و ديگرى عجم و عرب را بگذارد و از عجم راه جويد . » آنگاه با وى بر يك صد و نود هزار صلح كردند و پيمان كردند و هديه ها به دو