محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1493
تاريخ الطبرى ( فارسي )
جابان گفت : « از روى غفلت سفره گسترديد ، اكنون اطاعت من كنيد و غذا را زهر آلود كنيد ، كه اگر جنگ به سود شما بود ، ضررى ناچيز است و اگر به ضرر شما بود كارى كردهايد . » اما عجمان از روى قدرت نمايى گفتهء او را نپذيرفتند . جاپان ، عبد الاسود و ابجر را برد و پهلوى سپاه گماشت ، آرايش خالد مانند جنگهاى پيش بود ، جنگى سخت افتاد و مشركان كه انتظار آمدن بهمن جاذويه داشتند مقاومت و پافشارى كردند و در مقابل مسلمانان سخت بكوشيدند كه به علم خدا سرانجامشان مقرر بود و مسلمانان در مقابل آنها پايمردى كردند و خالد گفت : « خدايا نذر مىكنم اگر بر آنها دست يافتم چندان از آنها بكشم كه خونهايشان را در رودشان روان كنم . » آنگاه خداوند عز و جل مغلوب مسلمانانشان كرد و خالد بگفت تا منادى وى ميان مردم ندا دهد : « اسير بگيريد ، اسير بگيريد ، هيچكس را نكشيد مگر آنكه مقاومت كند » سواران گروه گروه از آنها را كه به اسارت گرفته بودند مىآوردند و خالد كسانى را معين كرده بود كه گردنشان را در رود ميزدند و يك روز و شب چنين كرد و فردا و پس فردا به تعقيب آنها بودند تا به نهرين رسيدند و از هر سوى اليس همين مقدار پيش رفتند و گردن همه را زدند . اما قعقاع و كسانى همانند وى گفتند : « اگر مردم زمين را بكشى خونشان روان نشود كه از وقتى خون را از سيلان ممنوع داشتهاند و زمين را از فرو بردن خونها نهى كردهاند خون بر جاى خويش مىماند ، آب بر آن روان كن تا قسم خويش را به انجام برده باشى . » و چون آب از رود بر گرفته بود آب در آن روان كرد و خون روان شد و به همين سبب تا كنون رود خون نام دارد . بشير بن خصاصيه گويد : شنيدهايم كه وقتى زمين خون پسر آدم را فرو برد ، از فرو بردن خونها ممنوع شد و خون را از روان شدن منع كردند مگر تا حدى كه