محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1494
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خنك شود » و چون عجمان هزيمت شدند و اردوگاه خويش را رها كردند و مسلمانان از تعاقب آنها باز آمدند و به اردوگاه رسيدند خالد بر غذاى قوم بايستاد و گفت : « اين را به شما بخشيدم و از آن شماست » پيمبر خداى نيز وقتى به غذاى آماده اى مىرسيد آن را مىبخشيد . مسلمانان به غذاى شبانگاه نشستند و آنها كه روستاها را نديده بودند و نان نازك را نمىشناختند مىگفتند : « اين ورقه هاى نازك چيست ؟ » و آنها كه نان نازك را مىشناختند به پاسخ مىگفتند : عيش رقيق كه مىگويند همين است ، به همين سبب نان نازك ، رقاق نام گرفت و پيش از آن قرى خوانده مىشد . از خالد روايت كردهاند كه مىگفت : « پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم در جنگ خيبر نان و غذاى پخته و چيزهايى را كه مىخوردند به آنها بخشيده بود به شرط آنكه نبرند . » مغيره گويد : بر رود ، آسياها بود و سه روز پياپى با آب خون آلود قوت سپاه را كه هيجده هزار كس يا بيشتر بودند آرد كردند . آنگاه خالد با يكى از مردم بنى عجل بنام جندل كه بلدى سخت كوش بود خبر را به مدينه فرستاد و او خبر فتح اليس و مقدار غنائم و تعداد اسيران و مقدار خمس را با نام كسانى كه در جنگ پايمردى كرده بودند به ابو بكر خبر داد و چون ابو بكر سخت كوشى و دقت خبر وى را بديد از نامش پرسيد و چون معلوم شد كه نامش جندل است گفت : « آفرين جندل » ( و اين كلمه به معنى سنگ خاره است ) و شعرى به اين مضمون خواند : « جان عصام ، وى را بزرگى داده است » « و اقدام و پيشتازى را عادت او كرده است » و بگفت تا كنيزى از اسيران را به او بدهند كه از او فرزند آورد . گويد : كشتگان دشمن در اليس هفتاد هزار كس بود كه بيشترشان از امغيشيا