محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1486

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابن هيثم بكايى نيز روايتى به همين مضمون دارد با اين اضافه كه گويد : هرمز ياران خود را فرستاده بود كه خالد را به غافلگيرى بكشند ، و چون در اين باب اتفاق كردند ، هرمز برون شد و گفت : « مردى به مردى ، خالد كجاست ؟ » و به سواران خود دستور داده بود . و چون خالد فرود آمد هرمز نيز فرود آمد و وى را به مبارزه خواند و چون رو به رو شدند ضربتى در ميانه رد و بدل شد و خالد بر او چيره شد و حاميان هرمز به دو حمله بردند و در ميانش گرفتند اما تلاش آنها خالد را از كشتن هرمز باز نداشت و قعقاع بن عمرو حمله برد و محافظان هرمز را از پاى در آورد خالد نيز شمشير در آنها نهاد و پارسيان هزيمت شدند و مسلمانان تا شب به تعاقب آنها پرداختند . خالد اثاث قوم را فراهم آورد كه زنجيرها نيز در آن بود و هر يك بار يك شتر بود كه هزار رطل وزن داشت و اين جنگ را ذات السلاسل ناميدند و قباذ و انوشكان از عرصه جان بردند . شعبى گويد كلاههاى پارسيان به نسبت اعتبارى كه در ميان قوم خويش داشتند گرانقدر بود ، هر كس مقام و الا داشت كلاهش يكصد هزار درم مىارزيد و هرمز از آن جمله بود و ارزش كلاه وى يكصد هزار درم بود كه نقره جواهر نشان بود و ابو بكر آن را به خالد داد و كمال اعتبار مرد آن بود كه از يكى از خاندانهاى هفتگانه باشد . حنظلة بن زياد بن حنظله گويد : وقتى آن روز تعاقب كنندگان باز آمدند منادى خالد نداى رحيل داد و با مردم روان شد و بارها به دنبال وى بود تا به محلى كه اكنون پل بزرگ بصره است فرو آمد ، قباذ و نوشكان جان برده بودند و خالد خبر فتح را با باقيماندهء خمس و فيل بفرستاد و نامهء فتح براى مردم خوانده شد . وقتى زر بن كليب فيل را با خمس غنائم بياورد و آن را در مدينه بگردانيدند كه مردم آن را ببينند ، زنان مىگفتند : « راستى آنچه مىبينيم مخلوق خدا است » كه پنداشتند فيل مصنوع انسان است و ابو بكر فيل را باز پس فرستاد .