محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1485

تاريخ الطبرى ( فارسي )

معتبرترين و استوارترين مرز كشور پارسيان بود و مرزدار آنجا به خشكى با عربان و به دريا با هندوان پيكار مىكرد . گويد : و مهلب بن عقبه و عبد الرحمن بن سياه احمرى كه حمراى سياه نام از او دارد همراه خالد بودند و چون نامهء خالد به هرمز رسيد خبر را براى شيرى پسر كسرى و اردشير پسر شيرى نوشت و جمع خويش را فراهم آورد و با سبكروان سپاه خويش سوى كواظم به مقابلهء خالد رفت و پيشتاز فرستاد كه در راه به خالد بر نخورد و خبر يافت كه عربان در حفير وعده نهاده‌اند و باز گشت كه زودتر از او به حفير برسد و آنجا فرود آمد و سپاه آراست و دو برادر را به نام قباذ و انوشگان كه نسبشان بر اردشير اكبر با اردشير و شيرى يكى مىشد بر دو پهلوى سپاه نهاد و كسان به زنجير پيوسته بودند و آنها كه نداشتند به آنها كه داشتند گفتند : « خودتان را براى دشمن به بند كرده‌ايد چنين مكنيد كه اين فال بدى است . » و آنها جواب دادند كه در بارهء شما مىگويند كه قصد فرار داريد . و چون خالد خبر يافت كه هرمز در حفير است سوى كاظمه رفت و هرمز خبر يافت و پيش از او سوى كاظمه تاخت و خسته آنجا رسيد . هرمز از همهء سالاران اين مرز براى عربان بدتر بود و همه عربان از او خشمگين بودند و در خبث به دو مثل مىزدند و مىگفتند « خبيثتر از هرمز و كافرتر از هرمز » در كاظمه هرمز و سپاه وى آرايش گرفتند و به زنجيرها پيوسته شدند و آب در تصرف آنها بود و چون خالد بيامد جايى فرود آمد كه آب نبود و چون از قضيه خبر يافت بگفت تا منادى ندا دهد كه فرود آييد و بار بگشاييد و براى تصرف آب با دشمن بجنگيد كه آب از آن گروهى است كه ثبات بيشتر دارد و نيرومندتر است . پس بارها را فرود آوردند و سواران ايستاده بودند و پيادگان پيش رفتند و حمله بردند و جنگ انداختند و خدا ابرى فرستاد كه پشت صف مسلمانان آب افتاد و خدايشان نيرو داد و هنوز روز بر نيامده بود كه از دشمن كسى در عرصه نبود .