محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1249

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خويش پيمبرى برگزيد كه به نسب از همه معتبرتر و به سخن از همه راستگوتر و به فضيلت از همه برتر بود و كتاب خويش را سوى او فرستاد و او را امين همه مخلوق خويش كرد كه او را از همه جهانيان اختيار كرده بود و پيمبر برگزيدهء وى مردم را به ايمان خواند و مهاجران قوم و خويشاوندان پيمبر كه به نسب از همه كسان برتر و به صورت از همه نكوتر به عمل از همه بهترند به دو ايمان آوردند . پس از آن نخستين كسانى كه دعوت پيمبر خدا را پذيرفتند ما بوديم كه انصار خدا و ياران پيمبر اوييم و با كسان جنگ مىكنيم تا به خداى تبارك و تعالى ايمان بيارند و هر كه به خدا و پيمبر منتخب وى ايمان آرد مال و خونش محفوظ ماند و هر كه كافرى كند و انكار ورزد پيوسته در راه خدا با وى جنگ كنيم و كشتن وى براى ما آسان باشد ، اين سخن مىگويم و براى زنان و مردان مؤمن آمرزش مىخواهم و درود بر شما باد . » آنگاه تميميان گفتند : « اى محمد به شاعر ما اجازهء سخن بده » پيمبر گفت : « چنين باشد . » زبرقان بن بدر برخاست و شعرى خواند كه مضمون آن ذكر مفاخر تميم بود . حسان بن ثابت آنجا نبود و پيمبر كس به طلب وى فرستاد و چون زبرقان بن بدر شعر خويش به سر برد پيمبر به حسان گفت : « برخيز و جواب اين مرد را بگوى . » حسان به پا خاست و شعرى مفصل در ستايش پيمبر و فضيلت مسلمانان بخواند و چون سخن به سر برد اقرع بن حابس گفت : « به مرگ پدرم كه اين مرد موهبت يافته است كه خطيب وى از خطيب ما سخنورتر و شاعرش از شاعر ما سخنپردازتر است و صوتشان از صوت ما بلندتر است . » آنگاه همه فرستادگان تميم مسلمان شدند و پيمبر به آنها جايزه هاى نكو داد . و چنان بود كه قوم ، عمرو بن اهتم را پيش بارهاى خود به جا گذاشته بودند و قيس بن عاصم كه با عمرو بن اهتم دشمنى داشت گفت : « اى پيمبر خدا يكى از ما پيش