محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1481
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و مثنى را به حال خود واگذاشت و مرد عجلى تا مصر رفت و آنجا اعتبارى يافت و اكنون خانهء وى در مصر شهره است . خالد در عراق پيش رفت و جابان سالار دهكدهء اليس راه او را ببست و خالد مثنى بن حارثه را فرستاد كه با وى جنگ كرد و بر كنار رودى كه آنجا هست و به سبب همين حادثه رود خون نام گرفت بيشتر يارانش را بكشت و با مردم اليس صلح كرد و پيش رفت تا به نزديك حيره رسيد و سواران آزاد به سالار سپاه كسرى كه در اردوگاههاى آنجا مقابل عربان بودند بيامدند و در محل تلاقى رودها با سپاه خالد رو به رو شدند و مثنى بن حارثه را سوى آنها فرستاد كه هزيمت شدند . و چون مردم حيره چنين ديدند به استقبال خالد برون شدند و عبد المسيح بن عمرو بن بقيله و هانى بن قبيصه با آنها بودند . خالد به عبد المسيح گفت : « از كجا آمده اى ؟ » گفت : « از پشت پدرم » خالد گفت : « يعنى از كجا در آمده اى ؟ » گفت : « از شكم مادرم » خالد گفت : « بر چيستى ؟ » گفت : « بر زمين . » خالد گفت : « يعنى در چيستى ؟ » گفت : « در لباسهايم » خالد گفت : « عقل دارى ؟ » گفت : « بله ، بند هم دارم . » خالد گفت : « از تو پرسش كردم » گفت : « من هم جواب دادم » خالد گفت : « به صلحى يا به جنگ ؟ »