محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1248

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عاصم بن عمرو بن قتاده گويد : عطارد بن حاجب بن زراره تميمى با جمعى از سران بنى تميم و از جمله اقرع بن حابس و زبرقان بن بدر تميمى سعدى و عمرو بن اهتم و حتات بن فلان و نعيم بن زيد و قيس بن عاصم سعدى و گروهى فراوان از تميميان پيش پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم آمدند عيينه بن حصن فزارى نيز با آنها بود . و چنان بود كه اقرع بن حابس و عيينة بن حصن در فتح مكه و حصار طايف همراه پيمبر بودند و چون فرستادگان تميم بيامدند همراه آنها آمده بودند و چون تميميان به مسجد در آمدند از پشت اطاقها به نام پيمبر خدا بانگ زدند كه اى محمد بيرون بيا . و بانگشان مايهء آزار پيمبر خدا شد و پيش آنها آمد و گفتند : « اى محمد آمده‌ايم با تو مفاخره كنيم به شاعر و خطيب ما اجازهء سخن بده . » پيمبر گفت : « خطيب شما اجازه دارد كه سخن كند » عطارد بن حاجب برخاست و گفت : « ستايش خدا را كه بر ما منت دارد و ما را شاهان كرده و مال بسيار بخشيده كه با آن كار نيك كنيم و ما را از همهء مردم مشرق عزيزتر و فزونتر و پر سلاحتر كرده ، هيچكس مانند ما نيست كه ما سران و بزرگانيم و هر كه با ما سر مفاخره دارد بايد نظير آنچه ما بر شمرديم بر شمارد و اگر بخواهيم سخن از اين بيشتر كنيم ولى از بسيار گفتن در بارهء عطاياى خدا شرم داريم و پيش كسان شناخته شده‌ايم اين را مىگويم تا سخنى همانند ما بياريد و چيزى برتر بنماييد . » اين سخنان بگفت و بنشست . پيمبر خداى صلى الله عليه و آله و سلم به ثابت بن قيس بن شماس خزرجى گفت : « برخيز و خطبهء اين مرد را پاسخ گوى . » ثابت برخاست و گفت : « ستايش خدايى را كه آسمانها و زمين مخلوق اوست كه فرمان خويش را در بارهء آن انجام داده و علم او به همه چيز رسا است و هر چه هست از كرم اوست و نشان قدرت وى اينست كه ما را شاهان كرد و از بهترين مخلوق