محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1467

تاريخ الطبرى ( فارسي )

انجام دهد . پس از آن شفا يافت و ابو بكر سالارى وى را بجا گذاشت و گفت كه با مرتدان نجران تا اقصاى يمن جنگ كند . به همين جهت زياد و عكاشه در انتظار وى از جنگ با كنده باز ماندند . قاسم بن محمد گويد : ارتداد مردم كنده از آنجا بود كه دعوت اسود عنسى را پذيرفتند و خدا ملوك چهارگانهء آنها را لعنت كرد و چنان بود كه وقتى مردم كنده به اسلام آمدند و مردم حضر موت نيز مسلمان شدند ، پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم در بارهء آن قسمت از زكات كه بايد در محل صرف شود فرموده بود كه قسمتى از زكات مردم حضر موت را بر قبيلهء كنده صرف كنند و زكات كنده را بر مردم حضر موت صرف كنند و قسمتى از زكات حضر موت را بر مردم سكون صرف كنند و زكات سكون را بر مردم حضر موت صرف كنند و يكى از بنى وليعه گفت : « اى پيمبر خداى ، ما شتر نداريم ، اگر خواهى بگوى سهم زكات ما را حمل كنند . » پيمبر به عاملان زكات گفت : « اگر خواهيد چنين كنيد . » گفتند : « ببينيم ، اگر وسيله ندارند چنين كنيم . » و چون پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم در گذشت و وقت صرف زكات رسيد زياد كسان را دعوت كرد كه حضور يافتند و مردم بنى وليعه گفتند چنان كه با پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم وعده كرده‌ايد سهم زكات ما را حمل كنيد . گفتند : « شما وسيله داريد ، بياييد خودتان حمل كنيد » و با آنها سخنان درشت گفتند ، آنها نيز با زياد درشتى كردند و گفتند : « تو همدست آنهايى و مخالف مايى . » و حضرميان زكات ندادند و كنديان در منع زكات مصر شدند و به ديار خويش بازگشتند و با ترديد روز مىگذرانيدند و زياد ، آنها را به حال خودشان واگذاشت كه در انتظار آمدن مهاجر بود . و چون مهاجر سوى صنعا آمد ، در بارهء آنچه كرده بود به ابو بكر نامه نوشت و بماند تا جواب نامهء وى از طرف ابو بكر رسيد كه نوشته بود : سوى حضر موت