محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1451
تاريخ الطبرى ( فارسي )
برفت و پيش از آنكه به عمان رسند به آنها پيوست . ابو بكر به عرفجه و حذيفه دستور داده بود كه وقتى كار عمان به سر رفت در كار ماندن يا سوى يمن رفتن مطابق رأى عكرمه كار كنند . و چون همه به هم پيوستند و نزديك عمان در محلى به نام رجام بودند به جيفر و عباد نامه نوشتند و لقيط از آمدن سپاه مسلمانان خبر يافت و كسان خويش را فراهم آورد و درد با اردو زد ، جيفر و عباد نيز از محل خويش بيامدند و در حصار اردو زدند و كس پيش حذيفه و عرفجه فرستادند كه پيش آنها روند و هر دو سوى صحار رفتند و به كار مرتدان مجاور پرداختند و آن را سامان دادند . آنگاه با اميران اردوى لقيط مكاتبه كردند و از سالار بنى جديد آغاز كردند و نامه ها در ميان رفت كه از لقيط جدا شدند . آنگاه سوى لقيط رفتند و در دبا رو به رو شدند . لقيط زن و فرزند را همراه آورده بود و پشت صف سپاه جا داده بود كه مردانه بكوشند و زن و فرزند خويش را حفظ كنند . دبا شهر و بازار بزرگ ناحيه بود و در آنجا جنگى سخت شد و چيزى نمانده بود كه لقيط ظفر يابد و در آن حال كه مسلمانان خلل يافته بودند و مشركان ظفر را مىديدند كمك فراوان به مسلمانان رسيد . مردم بنى ناجيه كه سالارشان خريت بن راشد بود و مردم عبد القيس كه سالارشان سيحان بن صوحان بود با جمعى از مردم عمان كه پيوستگان بنى ناجيه و عبد القيس بودند در - رسيدند و خدا اهل اسلام را بوسيلهء آنها نيرو داد و اهل شرك را زبون كرد كه روى بگردانيدند و مسلمانان در عرصهء نبرد ده هزار كس از آنها بكشتند و به دنبال فراريان رفتند و بسيار كس بكشتند و زن و فرزند به اسيرى گرفتند و اموال را بر مسلمانان تقسيم كردند و خمس غنايم را با عرفجه پيش ابو بكر فرستادند . رأى عكرمه چنان بود كه حذيفه در عمان بماند تا كارها سامان گيرد و مردم آرام شوند . خمس غنايم هشتصد شتر بود و همه بازار را به غنيمت گرفتند ، عرفجه