محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1452

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خمس غنائم را سوى ابو بكر برد و حذيفه بماند تا مردم را آرام كند و قبايل اطراف عمان را وادار كند كه حكمرو مسلمانان و مردم عمان را آسود گذارند . پس از آن عكرمه با سپاه برفت و از مهره آغاز كرد . سخن از خبر مهره در نجد و چون عكرمه و عرفجه و حذيفه از كار مرتدان عمان فراغت يافتند عكرمه با سپاه خويش سوى مهره رفت و از مردم عمان و اطراف كمك خواست و برفت تا به به مهره رسيد و از مردم ناجيه و ازد و عبد القيس و راسب سعد و بنى تميم نيز كسانى به يارى وى آمده بودند و به ديار مهره حمله برد كه در آنجا دو گروه بودند : گروهى در دشت جيروت و نضدون بودند و يكى از بنى شخراة به نام شخريت سالارشان بود و گروه ديگر در نجد بود و همه مردم مهره بجز گروه شخريت مطيع سالار اين گروه ، مصبح محاربى ، بودند و پيروى او مىكردند و اين دو سالار مخالف همديگر بودند و هر يك ديگرى را به اطاعت خويش مىخواند و هر گروه توفيق سالار خويش مىخواست و اين كمكى بود كه خدا به مسلمانان كرده بود كه اختلاف دشمن مايهء قوت مسلمانان و ضعف مشركان بود . و چون عكرمه ديد كه جمع شخريت كمتر است وى را به اسلام خواند و او نخستين دعوت عكرمه را پذيرفت و كار مصبح سستى گرفت . آنگاه عكرمه كس سوى مصبح فرستاد و او را به اسلام و بازگشت از كفر دعوت كرد . اما وى به سبب كثرت يارانش مغرور شد و از نزديكى محل شخريت دور تر رفت و عكرمه همراه شخريت سوى وى رفت و در نجد با مصبح رو به رو شد و جنگى شد كه از جنگ دبا سختتر بود و خدا سپاه از دين گشتگان را هزيمت كرد و سالارشان كشته شد و مسلمانان به تعاقب آنها برخاستند و بسيار كس بكشتند و اسير گرفتند و از جملهء غنيمتها