محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1443

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هزيمت يا جنگ بود . علا گفت : « كى مىتواند براى ما خبر آورد ؟ » عبد الله بن حذف كه مادرش از طايفهء بنى عجل بود گفت : « من براى شما خبر مىآورم . » اين بگفت و برفت و چون نزديك خندق دشمن رسيد او را گرفتند و گفتند : « كيستى ؟ » و او نسب خويش بگفت و بانگ يا ابجراه برداشت و ابجر بن بجير بيامد و او را بشناخت و گفت : « چه مىخواهى ؟ » گفت : « مگذار نابود شوم ، وقتى سپاه عجل و تيم اللات و قيس و غيره به دور منند چرا كشته شوم باشند ، شما باشيد و بازيچهء دست مخلوط قبايل شوم . » بجير او را نجات داد و گفت : « به خدا خواهرزادهء بدى هستى . » عبد الله گفت : « اين سخن بگذار و خوردنى به من بده كه از گرسنگى به جان آمده‌ام » بجير غذايى به او داد كه بخورد ، آنگاه گفت : « توشه و مركب به من بده و عبورم بده كه به دنبال كارم بروم » و اين سخن را با كسى مىگفت كه مست شراب بود . بجير چنان كرد و او را بر شتر خويش نشانيد و توشه داد و عبور داد . عبد الله بن حذف به اردوگاه مسلمانان آمد و خبر داد كه قوم دشمن ، همگان مستند و مسلمانان برون شدند و به اردوگاهشان ريختند و شمشير در آنها نهادند و مشركان براى فرار به خندق ريختند كه بعضى هلاك شدند و بعضى نجات يافتند و بعضى در حال حيرت كشته شدند يا به اسارت در آمدند و مسلمانان همه اموال اردوگاه را بگرفتند و فراريان جز جامه و سلاح نبرده بودند . ابجر جزو فراريان بود ، حطم در حال حيرت سوى اسب خويش رفت كه سوار شود و مسلمانان در اردوگاه بودند و چون پاى در ركاب كرد ركاب وى ببريد و عفيف بن منذر تميمى بر او بگذشت كه كمك مىخواست و مىگفت : « يكى از بنى قيس نيست كه به من كمك كند تا سوار شوم » .