محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1426

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيش از زيد كشته نشدى ، زيد كشته شد و تو زنده ماندى ! » عبد الله گفت : « علاقه داشتم به شهادت رسم اما عمرم مانده بود و خدا او را به شهادت گرامى داشت . » سهل گويد : عمر به عبد الله گفت : « وقتى زيد كشته شد چرا تو بازگشتى ، چرا چهره از من نهان نكردى ؟ » عبد الله گفت : « زيد از خدا شهادت خواست كه به او عطا كرد و من كوشيدم كه به شهادت برسم و خدا به من عطا نكرد . » عبيد بن عمير گويد : در جنگ يمامه مهاجران و انصار باديه نشينان را ترسو خواندند و باديه نشينان نيز آنها را ترسو خواندند . باديه نشينان گفتند : « صف خود را مشخص كنيد كه از فرار شرمگين باشيم و بدانيم كه كى فرار مىكند . » و چنين كردند . مردم حضرى گفتند : « اى مردم باديه نشين ما رسم جنگ حضريان را بهتر از شما دانيم . » باديه نشينان گفتند : « حضريان جنگ كردن نتوانند و ندانند جنگ چيست و اگر صف شما مشخص شود خواهيد ديد كه خلل از كجا مىآيد . » و چون صفها مشخص بود ، جنگى سختتر و پرخطرتر از آن روز كس نديده بود و معلوم نشد كدام گروه بيشتر شجاعت نمودند ولى تلفات مهاجر و انصار از باديه نشينان بيشتر بود و باقىماندگان سخت به زحمت بودند . در گرما گرم جنگ عبد الرحمن بن ابى بكر تيرى به محكم زد و او در حال سخن گفتن بود و تير به گلوگاهش رسيد و جان داد و زيد بن خطاب نيز رجال بن عنفوه را كشت . يكى از مردان بنى سحيم كه در جنگ يمامه با خالد بن وليد بوده بود گويد : وقتى كار جنگ بالا گرفت و جنگى سخت بود و دمى بر ضرر مسلمانان بود و دم ديگر