محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1423

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و مجاعه نيز آنجا بودند و يكى از آنها با شمشير به ام تميم حمله برد و مجاعه گفت : « دست بدار كه اين در پناه من است و زنى آزاده است ، برويد با مردان بجنگيد . » و آنها خيمه را با شمشيرها بدريدند . آنگاه مسلمانان همديگر را بخواندند . ثابت بن قيس گفت : « اى گروه مسلمانان خودتان را بد عادت داده‌ايد ، خدايا من از آنچه اينان ، يعنى مردم يمامه ، مىپرستند بيزارم و از رفتار اينان يعنى مسلمانان نيز بيزارم » . اين بگفت و با شمشير حمله برد و جنگيد تا كشته شد . و چون مسلمانان از پيش بارهاى خويش عقب نشستند زيد بن خطاب گفت : « از اينجا كجا مىرويد ؟ » و جنگ كرد تا كشته شد . پس از آن براء بن مالك برادر انس بن مالك به پا خاست و چنان بود كه وقتى در جنگ حضور داشت تب او را مىگرفت و مىبايد مردان بر او بنشينند و زير آنها چندان بلرزد تا جامهء خويش را تر كند ، و چون زهرابش مىريخت ، مانند شير غران مىشد و چون كار جنگ را بديد چنان شد كه مىشده بود و كسان بر او نشستند و چون جامهء خويش را تر كرد برجست و گفت : « اى گروه مسلمانان كجا مىرويد ، من براء بن مالكم سوى من آييد . » و جمعى از كسان باز آمدند و با دشمنان جنگ كردند تا خدا آنها را بكشت و پيش رفتند تا به محكم بن طفيل رسيدند كه داور يمامه بود و چون جنگ پيش وى افتاد گفت : « اى مردم بنى حنيفه ! به خدا زنان شما را به زور مىبرند و بى مهر با آنها همخوابه مىشوند هر چه حميت داريد به كار بريد » . اين بگفت و جنگى سخت كرد و عبد الرحمان بن ابى بكر تيرى بينداخت كه به گلوگاه وى رسيد و كشته شد . آنگاه مسلمانان به سختى حمله بردند و دشمن را سوى باغ راندند كه به مناسبت همين جنگ باغ مرگ نام گرفت و دشمن خدا مسيلمه كذاب آنجا بود و براء بن مالك گفت : « اى مسلمانان مرا در باغ پيش آنها افكنيد . »