محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1424
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كسان گفتند : « هرگز چنين نكنيم . » براء گفت : « شما را به خدا مرا در باغ افكنيد . » مسلمانان او را بگرفتند و بالاى ديوار بردند كه در باغ جست و پشت در باغ چندان جنگ كرد كه در را بگشود و مسلمانان وارد شدند و جنگ كردند تا خدا عز و جل مسيلمه دشمن خدا را بكشت كه وحشى وابستهء جبير بن مطعم با يكى از مردم انصار در كشتن وى شركت داشتند و هر كدام ضربتى به دو زدند وحشى زوبين خود را به او زد و انصارى با شمشير ضربتى زد . وحشى مىگفت : « خدا مىداند كدام يك از ما او را كشتهايم . » عبد الله بن عمر گويد : « آن روز شنيدم كه يكى بانگ مىزد غلام سياه ، مسيلمه را كشت . » عبيد بن عمير گويد : رجال بن عنفوه مقابل زيد بن خطاب بود و چون دو صف نزديك شد زيد گفت : « رجال سوى خدا بازگرد كه از دين بگشته اى و دين ما براى تو و دنيايت بهتر است . » اما رجال ابا كرد و در هم آويختند و رجال كشته شد و كسانى از بنى حنيفه كه در كار مسيلمه بصيرت داشتند به قتل رسيدند . آنگاه مسلمانان همديگر را تشجيع كردند و هر دو گروه حمله بردند و مسلمانان جولان دادند تا به اردوگاه خويش رسيدند و دشمن به اردوگاهشان راه يافت و طناب خيمه ها را ببريدند و خيمه ها را در هم ريختند و به اردوگاه پرداختند و مجاعه را گشودند و خواستند ام تميم را بكشند كه مجاعه او را پناه داد . و گفت : « نيكو زن خانه ايست . » در اين هنگام زيد و خالد و ابو حذيفه به ترغيب همديگر پرداختند و كسان سخن كردند و بادى سخت پر غبار مىوزيد . زيد گفت : « به خدا سخن نكنم تا دشمن را هزيمت كنيم يا به پيشگاه خدا روم و حجت خويش با وى بگويم اى مردم ، دندانها را به هم فشاريد و به دشمن ضربت زنيد و پيش رويد » و چنين كردند و دشمنان را پس