محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1414
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را به گمراهى مىكشيد و حرمت وى پيش كسان بالا گرفت . گويد : مسيلمه در يمامه حرمى معين كرد و حرمت آن را مقرر داشت و مردم پذيرفتند و اعتبار حرم يافت . دهات قبايل هم پيمان كه از تيره هاى بنى اسيد بودند در حرم بود . قبايل مذكور : سيحان و نماره و نمر و حارث بنى جروه بودند و اگر سالى حاصلخيز بود محصول مردم يمامه را غارت مىكردند و به حرم پناه مىبردند و اگر كسى به تعقيب آنها بود در حرم از تعقيب باز مىماند و اگر كسى تعقيب نمىكرد به منظور خويش رسيده بودند و اين كار چندان مكرر شد كه مردم از مسيلمه بر ضد آنها كمك خواستند . » اما مسيلمه گفت : « منتظرم در بارهء شما و اينان از آسمان وحى برسد . » آنگاه چنين گفت : « و الليل الأطخم ، و الذئب الأدلم ، و الجذع الأزلم ، ما انتهك اسيد من محرم . » يعنى : قسم به شب تاريك و گرگ سياه و بچه شتر گوش بريده كه مردم اسيد حرمت حرم را نشكستهاند . » كسان گفتند : « مگر غارت در حرم و تباه كردن اموال حرام شكستن حرمت حرم نيست ؟ » اسيديان به غارت ادامه دادند و كسان از مسيلمه كمك خواستند و او گفت : منتظرم وحى بيايد گفت : « و الليل الدامس ، و الذئب الهامس ، ما قطعت اسيد من رطب و لا يابس . » يعنى : « قسم به شب تاريك و گرگ درنده كه اسيد تر و خشكى نبريدهاند . كسان گفتند نخيل ما تر است كه بريدهاند و ديوارها خشك است كه ويران كردهاند . مسيلمه گفت : « برويد كه حقى نداريد . » از جمله چيزها كه براى كسان مىخواند ( و پنداشت وحى آسمان است . م )