محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1413
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه كس از پشت سر به او حمله نكند و چون نزديك خالد رسيد معلوم شد كه سوارانى كه به آن ديار آمده بودند پراكنده شدهاند و گريختهاند ، و سليط محافظ و عقبدار مسلمانان بود . و چنان بود كه ابو بكر مىگفت : « من اهل بدر را به كار نمىگيرم و مىگذارمشان كه با اعمال نيك خويش به پيشگاه خدا روند كه بركت آنها و صلحاى قوم از جنگيدنشان بهتر و سودمندتر است . » ولى عمر بن خطاب مىگفت : « به خدا آنها را در كارها شركت مىدهم كه با من همدلى كنند . » آثال حنفى گويد : مسيلمه با همه مدارا مىكرد و به حلب كسان مىكوشيد و اهميت نمىداد كه مردم از كار زشت وى آگاه شوند . و چنان بود كه نهار الرجال بن عنفوه با او بود ، نهار الرجال پيش پيمبر صلى الله عليه و سلم رفته بود و قرآن خوانده بود و فقه دين آموخته بود و پيمبر او را فرستاده بود كه مردم يمامه را تعليم دهد و بر ضد مسيلمه تحريك كند و مسلمانان را تاييد كند ، ولى فتنهء او براى بنى حنيفه بزرگتر از مسيلمه بود كه وى شهادت مىداد كه از محمد صلى الله عليه و سلم شنيده كه مسيلمه را در كار پيمبرى خويش شريك كرده به همين جهت مردم بنى حنيفه تصديق مسيلمه كردند و دعوت او را پذيرفتند و به دو گفتند كه به پيمبر صلى الله عليه و سلم نامه نويسد و وعده كردند كه اگر پيمبر دعوى او را نپذيرد مسيلمه را بر ضد وى كمك كنند . به همين سبب بود كه نهار الرحال هر چه مىگفت مسيلمه مىپذيرفت و به گفتهء وى كار مىكرد . و چنان بود كه مسيلمه به نام پيمبر اذان مىگفت و در اذان شهادت مىداد كه محمد رسول خداست و مؤذن وى عبد الله بن نواحه بود حجير بن عمير اقامهء نماز مىگفت و شهادت مىگفت و چون حجير به اداى شهادت مىرسيد ، مسيلمه مىگفت : « حجير واضح بگوى » و او بانگ خويش را بلند مىكرد . بدينسان مسيلمه در كار تاييد خويش و تاييد نهار الرجال مىكوشيد و مسلمانان