محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1399

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مىداشتند . سجاح كه به تقليد قرآن سخن مىكرد گفت : « اعدوا الركاب و استعدوا للنهاب ، ثم اغيروا على الرباب ، فليس دونهم حجاب . » يعنى : سواران را آماده كنيد و براى غارت آماده شويد و سوى رباب حمله بريد كه مانعى در مقابل آنها نيست . آنگاه سجاح در احفار فرود آمد و به ياران خود گفت : « دهنا حفاظ بنى تميم است و مردم رباب وقتى به زحمت افتند سوى دجانى و دهانى مىروند ، مىبايد جمعى از شما آنجا فرود آيند . » مالك بن نويره سوى دجانى رفت و آنجا مقر گرفت و قوم رباب اين بشنيدند و تيرهء ضبه و عبد مناة به سجاح پيوستند ، و وكيع و بشير ، سالارى بنى بكر بنى ضبه را به عهده گرفتند و ثعلبة بن سعد ، سالار قوم عقه شد و هذيل سالار عبد مناة شد . آنگاه وكيع و بشر و جمع بنى بكر با بنى ضبه رو به رو شدند و هزيمت يافتند و سماعه و وكيع و قعقاع اسير شدند و بسيار كس كشته شد و قيس بن عاصم در اين باب شعرى گفت و ضمن آن از كار خويش پشيمانى نمود . آنگاه سجاح و هذيل و عقه ، بنى بكر را پس فرستادند به سبب موافقتى كه از پيش ميان سجاح و وكيع بوده بود و عقه خال بشر بود . سجاح گفت با قوم رباب موافقت كنيد كه اسيران شما را رها كنند و شما خونبهاى كشتگان آنها را بدهيد ، و چنين كردند . و چنان بود كه از طايفه عمرو و سعد و رباب كس با سجاح نبود و از اين جماعت تنها در قيس طمع مىداشتند تا وقتى كه ضمن سخنان خويش از بنى ضبه تاييد و تمجيد كرد . از بنى حنظله نيز جز وكيع و مالك كس يارى سجاح نكرد كه با يك ديگر همسخن شده بودند . پس از آن سجاح با سپاهيان جزيره به آهنگ مدينه روان شد تا به نباج رسيد