محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1400
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و اوس بن خزيمه هجيمى با مردم بنى عمرو كه به دور وى فراهم آمده بودند به آنها حمله برد و هذيل اسير شد كه يكى از مردم بنى مازن به نام ناشزه او را اسير كرده بود . عقه نيز به دست عبده هجيمى اسير شد ، آنگاه متاركه كردند كه اسيران را بدهند به شرط آنكه ياران سجاح از آنجا بروند و از محل آنها عبور نكنند ، و چنين شد ، و سجاح را برگردانيدند و از او و هذيل و عقه پيمان گرفتند كه باز گردند و در محل آنها راه نخواهند و آنها چنين كردند . هذيل همچنان كينهء مازنى را به دل داشت تا وقتى كه عثمان بن عفان كشته شد جمعى را فراهم آورد و به سفار كه بنى مازن آنجا بودند حمله برد و بنى مازن او را بكشتند و در سفار انداختند . وقتى هذيل و عقه به نزد سجاح آمدند و سران مردم جزيره فراهم آمد به دو گفتند : « چه بايد كرد ، مالك و وكيع با قوم خويش همسخن شدهاند كه يارى ما نكنند و نمىخواهند از سرزمين آنها بگذريم و با اين قوم نيز پيمان كردهايم » سجاح گفت : « سوى يمامه رويم » گفتند : « مردم يمامه نيروى بسيار دارند و كار مسيلمه بالا گرفته است . » سجاح گفت : عليكم باليمامة و دفوا دفيف الحمامة ، فانها غزوة صرامة ، لا يلحقكم بعدها ملامة ( و اين سخنان با سجع كاهنان سلف و به پندار خويش به تقليد قرآن مىگفت . م ) يعنى : سوى يمامه روى كنيد ، و چون كبوتر بال گشاييد كه غزايى قاطع است و از آن پس ملامتى به شما نرسد . آنگاه قصد بنى حنيفه كرد و چون مسيلمه خبر يافت از او بيمناك شد كه مىترسيد اگر به كار سجاح مشغول شود ، ثمامه يا شرحبيل بن حسنه يا قبايل اطراف بر سرزمين حجر تسلط يابند . به اين سبب براى وى هديه فرستاد و براى خويش امان خواست تا پيش