محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1395
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىگرفت و هر كه را مقاومت مىكرد مىكشت . گويد : يكى از بنى شريد به نام نجبة بن ابى الميثاء با وى بود و چون ابو بكر از كار وى خبر يافت به طريفة بن حاجز نوشت كه دشمن خدا ، اياس ، پيش من آمد و دعوى مسلمانى كرد و براى جنگ با مرتدان كمك خواست كه من مركب و سلاح به او دادم و اينك خبر يقين يافتهام كه دشمن خدا متعرض كسان از مرتد و مسلمان مىشود و اموالشان را مىگيرد و هر كه مقاومت كند خونش مىريزد ، با مسلمانانى كه پيرو تواند سوى او رو و خونش بريز يا بگير و سوى من فرست . گويد : طريفه برفت ، و چون دو گروه رو به رو شدند از دو سوى تير اندازى شد و نجبة بن ابى الميثاء تير خورد و كشته شد و چون اياس سخت كوشى مسلمانان را بديد به طريفه گفت : « تو بر من اولويت ندارى ، تو سالارى از طرف ابو بكر دارى ، من نيز سالارى از طرف وى دارم . » طريفه گفت : « اگر در دعوى خويش صادقى ، سلاح بگذار و همراه من پيش ابو بكر بيا . » اياس با طريفه به نزد ابو بكر آمدند ، و ابو بكر گفت : « او را سوى بقيع ببر و به آتش بسوزان . » طريفه اياس سوى نمازگاه برد و آتشى بيفروخت و او را در آتش انداخت . و نيز عبد الله بن ابى بكر گويد : بعضى از تيرهء سليم بن منصور از اسلام بگشتند ، و بعضى ديگر به پيروى از سالارى كه ابو بكر براى آنها فرستاده بود و معن بن حاجز نام داشت بر مسلمانى بماندند . و چون خالد بن وليد سوى طليحه و ياران وى رفت به معن بن حاجز نوشت كه با مسلمانان تابع خويش به نزد خالد رود و او روان شد و برادر خود طريفه را جانشين كرد . ابو شجرة بن عبد العزى كه مادرش خنساى شاعره بود جزو مرتدان بنى سليم بود و چون از اسلام بگشت ، شعرى در اين باب بگفت ، پس از آن به مسلمانى بازگشت و به روزگار خلافت عمر بن خطاب به مدينه آمد .