محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1367

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نوسالان را به رديف خود سوار كرده بودند و به برادرم كه ميان مردم بود بانگ زدم كه هر كدامشان را كه مىتوانيد بگيريد ، مگر نمىبينيد كه با فرزندان ما چه مىكنند ؟ پس كسان ما در آنها آويختند و هفتاد كس از ايشان بگرفتيم و سى نو سال از ما ببردند و چون بيرون شهر رسيدند متوجه شدند كه هفتاد كس از آنها نيست و بيامدند و گفتند : « ياران ما را رها كنيد . » گفتيم : « فرزندان ما را رها كنيد » آنها فرزندان را رها كردند و ما نيز يارانشان را رها كرديم . گويد : پيمبر خداى به ياران خويش گفته بود : « خدا اسود كذاب عنسى را بكشت . او را به دست يكى از برادران مسلمان شما كه اسلام آورده‌اند و تصديق پيمبر خدا كرده‌اند از ميان برداشت . » پس از قتل اسود ما چنان شديم كه پيش از آمدن اسود بوديم و سران قوم آسوده شدند و كسان به مسلمانى باز آمدند . عبيد بن صخر گويد : آغاز كار اسود تا ختم غايلهء وى سه ماه بود . ضحاك بن فيروز گويد : از آن هنگام كه اسود در غار خبان خروج كرد تا وقتى كشته شد چهار ماه بود و پيش از آن كار وى مكتوم بود . عمرو بن شبه گويد : ابو بكر سپاه اسامه را در آخر ربيع الاول فرستاد و خبر كشته شدن اسود عنسى در آخر ربيع الاول پس از حركت اسامه رسيد و اين نخستين فتحى بود كه ابو بكر از آن خبر يافت . واقدى گويد : در همين سال ، يعنى سال يازدهم ، در نيمهء ماه محرم فرستادگان قبيلهء نخع به سالارى زرارة بن عمر پيش پيمبر آمدند و اينان آخرين فرستادگانى بودند كه پيمبر آنها را ديدار كرد . در همين سال ، فاطمه دختر پيمبر به شب سه شنبه روز سوم ماه رمضان از جهان درگذشت ، در اين هنگام بيست و نه سال يا در همين حدود داشت .