محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1351
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« كردند كجا شدند ؟ برفتند و فراموش شدند و ناچيز شدند ، خدا تبعات اعمالشان « را بر آنها بار كرد و شهواتشان را ببريد . برفتند و اعمالشان بماند و دنيا از آن « ديگران شد و ما پس از آنها بمانديم ، اگر از كارشان عبرت آموزيم نجات مىيابيم « و اگر مغرور باشيم چون آنها مىشويم . زيبا رويانى كه به جوانى خويش « مىباليدند چه شدند ؟ خاك شدند و اعمالشان مايهء حسرتشان شد . آنها كه شهرها « ساختند و يا حصارها استوار كردند و عجايب در آنها نهادند كجا رفتند ؟ همه را « براى اخلاف خويش گذاشتند . اينك مسكنهايشان خاليست و در ظلمات قبور « بى حركت خفتهاند . پسران و برادران شما كجا رفتند ؟ اجلشان به سر رسيد « و سوى اعمال خويش رفتند و براى تيره روزى يا نيك روزى پس از مرگ « آماده شدند . « بدانيد كه خدا شريك ندارد و هر نيكى كه به مخلوق دهد به سبب « طاعت است و هر بدى كه بردارد به سبب طاعت است . « بدانيد ، كه شما بندگانيد كه به مقام حساب آييد و آنچه را پيش « خداست جز به طاعت نتوان يافت . هر چه دنبال آن جهنم باشد نيك « نباشد و هر چه دنبال آن بهشت باشد بد نباشد . » عروة بن زبير گويد : وقتى با ابو بكر رضى الله عنه بيعت كردند و انصاريان به جماعت پيوستند گفت : « گروه اسامه راهى شود . » و چنان بود كه عربان ، يا همهء قبيله يا گروهى از آن ، از اسلام بگشته بودند و نفاق عيان شد و يهود و نصارى سر برداشتند و مسلمانان چون گوسفندان در شب بارانى زمستان بودند كه پيمبرشان درگذشته بود و جمعشان اندك بود و دشمن فراوان بود و كسان به ابو بكر گفتند : « همهء مسلمانان همينند كه در سپاه اسامه بايد بروند و عربان چنان كه مىدانى بر ضد تو سر برداشتهاند و روا نيست جماعت مسلمانان را از دور خويش پراكنده كنى . »