محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1350

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« اى مردم ، من نيز چون شمايم ، نمىدانم ، شايد آنچه پيمبر خدا « توانست كرد از من انتظار داريد ؟ خدا محمد را از جهانيان برگزيد و از « آفات مصون داشت ، و من تابعم نه مبدع ، اگر به راه راست رفتم اطاعتم « كنيد ، و اگر خطا كردم به استقامتم آريد ، پيمبر خدا درگذشت و هيچكس از « اين امت مظلمه اى ، ضربت تازيانه اى يا كمتر ، پيش وى نداشت . مرا شيطانى « هست كه به من مىپردازد ، وقتى پيش من آمد از من بپرهيزيد كه در كارتان « دخالت نكنم . شما مدتى معين داريد كه اندازهء آن را ندانيد ، اگر ميتوانيد « اين مدت را در كار نيك به سر بريد ، و اين كار را جز به كمك خدا نتوانيد . « پيش از آنكه اجل دست شما را از عمل كوتاه كند بكوشيد ، قومى بودند « كه اجل را از ياد برده بودند و اعمال خويش را براى غير خدا مىكردند . « بكوشيد و مراقب باشيد كه اجل سبك سيل پشت سر است ، از مرگ هراسان « باشيد و از سرنوشت پدران و فرزندان و برادران عبرت آموزيد و از كار « زندگان چندان غبطه خوريد كه از كار مردگان مىخوريد . » و بار ديگر به سخن ايستاد و حمد و ثناى خدا عز و جل بر زبان آورد آنگاه گفت : « خدا عملى را مىپذيرد كه به قصد رضاى وى انجام شود . در اعمال « خويش خدا را منظور كنيد و بدانيد كه عمل خالص به قصد رضاى خدا طاعتى « است كه مىكنيد و گناهى است كه مىرانيد ، و خراجى است كه مىدهيد و برگ « عيشى است كه از ايام فانى براى ايام باقى ، و هنگام ندارى و حاجت خويش « مىفرستيد . بندگان خدا ! از سرگذشت كسانى كه مرده‌اند عبرت آموزيد « و دربارهء آنها كه پيش از شما بوده‌اند انديشه كنيد كه ديروز كجا بودند و اكنون « كجايند ، جباران كجايند و آنها كه از جنگ و غلبه سخن داشتند كجا رفتند ؟ « روزگار درهمشان شكست و خاك شدند . شاهانى كه زمين را گرفتند و آباد