محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1343

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« هيچيك از قبايل عرب ندارد . محمد ده و چند سال در ميان قوم خويش بود « و آنها را به عبادت رحمان و خلع بتان مىخواند و جز اندكى از مردان « قوم به دو ايمان نياوردند ، كه قدرت دفاع از پيمبر و حمايت از دين وى « نداشتند و نمىتوانستند ستم از خويش برانند تا خدا كه مىخواست شما « را فضيلت دهد و كرامت بخشد و نعمت ارزانى دارد ، ايمان خويش و « پيمبر خويش را روزى شما كرد و دفاع از پيمبر و ياران وى و پيكار با « دشمنانش را به عهدهء شما نهاد كه با دشمنان وى از خودى و بيگانه به « سختى در افتاديد تا عربان ، خواه ناخواه به فرمان خداى گردن نهادند و « اطاعت آوردند و خداى به كمك شما اين سرزمين را مطيع پيمبر خويش « كرد و عربان در سايهء شمشير شما به دو گرويدند و از شما خشنود و خوشدل « بود كه خدا او را ببرد ، اين كار را بگيريد و به ديگران مگذاريد كه از شما « است و از ديگران نيست . » همگان گفتند : « راى درست آوردى و سخن صواب گفتى ، از راى تو تخلف نكنيم و اين كار به تو دهيم كه با كفايتى و مورد رضايت مؤمنانى » آنگاه با همديگر سخن كردند و گفتند : « اگر مهاجران قريش رضا ندهند و گويند كه ما ياران قديم پيمبر و خويشاوندان و دوستان وى بوده‌ايم ، چرا پس از درگذشت بر سر اين كار با ما در افتاده‌ايد ؟ » گروهى از آنها گفتند : « در اين صورت گوييم : يك امير از ما و يك امير از شما و جز بدين رضا ندهيم . » و چون سعد بن عباده اين سخن بشنيد گفت : « اين نخستين سستى است . » عمر خبر يافت و سوى خانهء پيمبر رفت كه ابو بكر آنجا بود و با على بن - ابى طالب در كار كفن و دفن پيمبر بودند و به ابو بكر پيغام داد كه بيرون بيا . ابو بكر پاسخ داد كه من اينجا مشغولم .