محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1336

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دوست دارم ، دربارهء اين اموال كه ميان من و شما اختلاف است نيت خير داشتم و شنيدم كه پيمبر خدا مىگفت از ما ارث نمىبرند ، هر چه به جا گذاريم صدقه است ، خاندان محمد فقط از اين مال مىخورند و من در پناه خدا هر كارى كه محمد پيمبر خدا كرده باشد همان مىكنم . » آنگاه على گفت : « وعدهء ما و تو براى بيعت امشب باشد . » و چون ابو بكر نماز ظهر بكرد ، روى به مردم كرد و سخنانى در عذرخواهى از على بر زبان آورد . پس از آن على برخاست و از حق و فضيلت و سابقه ابو بكر سخن آورد و پيش رفت و با او بيعت كرد و مردم به على گفتند : « صواب كردى و نكو كردى . » گويد : و چون على به جمع پيوست ، مردم به او نزديك شدند . ابن جر گويد : ابو سفيان به على گفت : « چرا اين كار در كوچكترين طايفهء قريش باشد ، به خدا اگر خواهى مدينه را بر ضد وى از اسب و مرد ، پر مىكنم . » اما على گفت : « ابو سفيان ! مدتهاى دراز با اسلام و مسلمانان دشمنى كردى و ضررى نزدى ، ابو بكر شايستهء اين كار بود . » حماد بن سلمه گويد : وقتى ابو بكر به خلافت رسيد ابو سفيان گفت : « ما را با ابو فضيل چكار ، به خدا دودى مىبينم كه تنها خون آن را فرو مىنشاند ، اى خاندان عبد مناف ، ابو بكر را با كار شما چكار ، دو ضعيف زبون ، على و عباس كجايند ؟ » و هم او به على گفت : « اى ابو الحسن ، دست پيش آر تا با تو بيعت كنم . » اما على دست پيش نبرد و او را سرزنش كرد و گفت : « از اين كار جز فتنه منظورى ندارى ، به خدا براى اسلام جز بدى نمىخواهى ما را به نصيحت تو حاجت نيست . » هشام بن محمد گويد : وقتى با ابو بكر بيعت كردند ابو سفيان به على و عباس گفت : « شما دو ذليل و زبونيد . » انس بن مالك گويد : فرداى روزى كه در سقيفه با ابو بكر بيعت كردند وى به منبر رفت و عمر به پا خاست و پيش از ابو بكر سخن كرد و چنان كه بايد حمد و ثناى