محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1337

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خدا كرد و گفت : « اى مردم ، ديروز سخنى با شما گفتم كه از پيش خودم بود و آن را در كتاب خدا نيافته بودم و پيمبر خدا به من نگفته بود ولى پنداشتم كه پيمبر خدا تدبير امور ما مىكند و پس از همه مىميرد ، خداوند كتاب خويش را كه پيمبر را به وسيله آن هدايت كرد ميان شما باقى گذاشت و شما را دربارهء بهترينتان كه يار پيمبر خدا بود و در غار همراه او بود همسخن كرد اينك با او بيعت كنيد . » و كسان با ابو بكر بيعت كردند و اين بيعت عام بود كه پس از بيعت سقيفه رخ داد . پس از آن ابو بكر سخن آغاز كرد و حمد و ثناى خدا به زبان آورد ، چنان كه بايد ، و گفت : « اما بعد ، اى مردم ، مرا كه بهتر از شما نيستم به كار شما گماشتند ، « اگر نيك بودم كمكم كنيد و اگر بد كردم به راستى بازم آريد ، راستى امانت « است و دروغ خيانت است ، ضعيف شما به نزد من قوى است تا ان شاء الله « حق وى را بگيرم و قويتان به نزد من ضعيف است تا حق را از وى بگيرم . « از جهاد در راه خدا وا نمانيد كه هر قومى از جهاد بماند ذليل شود و بد - « كارى در قومى رواج نيابد مگر همه در بلا افتند ، مادام كه اطاعت خدا و « پيمبر او مىكنم اطاعتم كنيد و اگر نافرمانى خدا و پيمبر كردم حق اطاعت « بر شما ندارم . به نماز خيزيد خدايتان رحمت كند . » ابن عباس گويد : در ايام خلافت عمر با وى مىرفتم ، به كارى مىرفت و جز من كسى با وى نبود و با خويشتن سخن مىكرد و با تازيانه به طرف راست پاى خويش مىزد . گويد : در اين وقت متوجه من شد و گفت : « اى ابن عباس مىدانى آن سخن كه پس از درگذشت پيمبر گفتم چرا گفتم ؟ » گفتم : « نه اى امير مؤمنان . » گفت : « به خدا آن سخن به سبب آن گفتم كه اين آيه را خوانده بودم :