محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
879
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اما ابو جهل نپذيرفت و به يك ديگر ناسزا گفتند ، و ابو البخترى استخوان شترى برگرفت و او را بزد كه سرش بشكست و او را سخت بكوفت و حمزة بن عبد المطلب نزديك بود ، و زد و خورد آنها را مىديد ، و خوش نداشتند كه پيمبر خداى و ياران وى قصه را بدانند و آنها را شماتت كنند . در همهء اين مدت پيمبر خدا ، آشكار و نهان ، شب و روز به دعوت خداى مشغول بود و وحى پياپى مىرسيد كه امر و نهى و تهديد مخالفان و اقامهء حجت بود . ابن عباس گويد : سران قوم فراهم آمدند و به پيمبر و عده دادند كه مالى به دو دهند چنان كه توانگرترين مرد مكه شود و هر كه را خواهد به زنى او دهند ، گفتند : « اى محمد اين چيزها از آن تو باشد كه خدايان ما را ناسزا نگويى و به بدى ياد نكنى و اگر اين را نمىپذيرى ، چيزى ديگر به تو عرضه مىكنيم كه به صلاح ما و تو باشد . » پيمبر خدا گفت : « آن چيست ؟ » گفتند : « يك سال تو خدايان ما ، لات و عزى را بپرست ، ما نيز يك سال خداى تو را پرستش مىكنيم » پيمبر گفت : « به بينم از پيش خدايم چه مىرسد . » و از لوح محفوظ وحى آمد : « * ( قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ ، لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ ، وَلا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ وَلا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ وَلا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ . لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ 109 : 1 - 6 ) * » [ 1 ] يعنى : بگو اى كافران ، من آنچه شما مىپرستيد نمىپرستم ، و شما نيز پرستندهء چيزى كه من مىپرستم نيستيد ، من نيز پرستندهء چيزى كه شما پرستيدهايد نيستم و شما نيز پرستندهء چيزى كه من مىپرستم نيستيد ، شما را دين خود و مرا دين خويش . و هم خداى عز و جل اين آيه را نازل فرمود كه
--> [ 1 ] كافرون : 1 تا 6