محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

880

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« * ( قُلْ أَ فَغَيْرَ الله تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ ، وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ من قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ من الْخاسِرِينَ بَلِ الله فَاعْبُدْ وَكُنْ من الشَّاكِرِينَ 39 : 64 - 66 ) * » [ 1 ] يعنى : بگو : اى جهالت پيشگان مگر مىخواهيد وادارم كنيد غير خدا را بپرستم به تو و كسانى كه پيش از تو بوده‌اند وحى شد كه اگر شرك به يارى عملت تباه مىشود و از زيانكاران مىشوى ، بلكه خدا را عبادت كن و از شكر گزاران باش . محمد بن اسحاق گويد : وليد بن مغيره و عاص بن وائل و اسود بن مطلب و امية بن خلف پيش پيمبر آمدند و گفتند : اى محمد ، بيا تا خداى ترا عبادت كنيم و تو نيز خدايان ما را عبادت كنى و ترا در كار خويش شركت دهيم و اگر دين تو از آن ما بهتر باشد ما نيز در آن شريك شده‌ايم و از آن سهمى داريم و اگر دين ما بهتر از آن تو باشد با ما شريك شده اى و از آن نصيبى دارى . » و سورهء قل يا ايها الكافرون نازل شد . و چنان بود كه پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم به صلاح قوم خويش راغب بود و مىخواست با آنها نزديك شود . محمد بن كعب قرظى گويد : چون پيمبر ديد كه قوم از او دورى مىكنند و اين كار براى او سخت بود آرزو كرد كه چيزى از پيش خداى بيايد كه ميان وى و قوم نزديكى آرد كه قوم خويش را دوست داشت و مىخواست خشونت از ميانه برود و چون اين انديشه در خاطر وى گذشت و خداوند اين آيات را نازل فرمود : « * ( وَالنَّجْمِ إِذا هَوى ، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَما غَوى ، وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى 53 : 1 - 3 ) * » [ 2 ] يعنى : قسم به آن ستاره وقتى كه فرو رود كه رفيقتان نه گمراه شده و نه به باطل گرويده است ، و نه از روى هوس سخن مىكند .

--> [ 1 ] سورهء زمر : آيات 64 و 65 و 66 [ 2 ] سورهء نجم : 1 تا 3