محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
878
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابى ربيعة بن مغيره مخزومى را با هديه هاى فراوان بفرستادند كه به نجاشى و بطريقان وى دادند و خواستار تسليم مسلمانان حبشه شدند اما از عمرو و عبد الله كارى ساخته نشد و سرافكنده باز آمدند . « پس از آن عمر بن خطاب مسلمان شد و او مردى دلير و جسور بود و پيش از او نيز حمزة بن عبد المطلب مسلمان شده بود و با اسلام آنها ياران پيمبر نيرو گرفتند و اسلام در قبايل قريش آشكار شد و نجاشى نيز مسلمانان مقيم حبشه را در حمايت خويش گرفت . » « و چنان شد كه قرشيان فراهم آمدند و هم سخن شدند كه مكتوبى بنويسند و پيمان كنند كه به بنى هاشم و بنى المطلب زن ندهند و از آنها زن نگيرند و با آنها خريد و فروش نكنند و نامه اى در اين باب نوشتند و در دل كعبه آويختند كه پيمان موكدتر شود . « و از پى پيمان قرشيان ، و بنى هاشم و بنى المطلب به شعب ابو طالب رفتند و با وى فراهم شدند . به جز ابو لهب كه به قريش پيوست و با آنها بر ضد مسلمانان همسخن شد ، و دو سال چنين بود و مسلمانان به رنج افتادند كه آذوقه به آنها نمىرسيد مگر نهانى و از طرف قرشيانى كه سر نيكى داشتند . گويند : ابو جهل حكيم بن حزام بن خويلد را ديد كه با غلامش گندمى براى خديجه عمهء خويش مىبرد كه با پيمبر خداى در شعب بود ، و در او آويخت و گفت : « براى بنى هاشم خوراكى مىبرى ؟ به خدا نمىگذارم بر وى و ترا در مكه رسوا مىكنم » و ابو البخترى بن هشام بيامد و گفت : « با او چه كار دارى ؟ » ابو جهل گفت : « براى بنى هاشم خوراكى مىبرد . » ابو البخترى گفت : « اين خوراكى از عمه اش پيش اوست ، چرا نمىگذارى براى او ببرد ، دست از اين مرد بدار . »