محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
877
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد و كسانى از مردان بنى مخزوم به يارى ابو جهل برخاستند ، اما ابو جهل گفت : « با ابو عماره كارى نداشته باشيد كه من به برادرزاده اش ناسزاى زشت گفتهام . » و حمزه اسلام آورد و قرشيان بدانستند كه پيمبر نيرو گرفته و حمزه از او دفاع مىكند ، و از آزار پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم دست بداشتند . از يحيى بن عروة بن زبير نقل كردهاند كه نخستين كس كه در مكه قرآن آشكارا خواند عبد الله بن مسعود بود . گويد : « روزى ياران پيمبر فراهم بودند و گفتند قرشيان تاكنون قرآن را آشكارا نشنيدهاند ، كيست كه قرآن را به گوش آنها برساند ؟ » عبد الله بن مسعود گفت : « من اين كار مىكنم . » گفتند : « بيم داريم كه ترا آسيب رسانند ، مىخواهيم مردى به اين كار قيام كند كه عشيره اى داشته باشد كه از او حمايت كنند . » ابن مسعود گفت : « بگذاريد بروم كه خدا از من حمايت مىكند . » گويد : ابن مسعود نيمروز به مقام ابراهيم آمد و قرشيان در مجالس خويش بودند و با صداى بلند گفت : « بسم الله الرحمن الرحيم . » و قرائت سورهء الرحمان را آغاز كرد و همچنان ادامه داد . قرشيان گوش دادند و گفتند : « ابن ام عبد چه مىگويد ؟ » بعضيشان گفتند : « چيزى از قرآن محمد مىخواند » و برخاستند و او را سيلى زدن گرفتند و او همچنان مىخواند . عاقبت به نزد ياران خويش بازگشت ، و چهره اش خونين شده بود و با او گفتند : « بيم داشتيم كه با تو چنين كنند . » ابن مسعود گفت : « دشمنان خدا هرگز مانند امروز در نظر من خوار نبودهاند و اگر خواهيد فردا نيز كار خود را تكرار مىكنم . » گفتند : « بس است ، چيزى را كه خوش نداشتند به گوش آنها رسانيدى . » ابو جعفر گويد : وقتى مهاجران حبشه در قلمرو نجاشى آرام گرفتند ، قرشيان همسخن شدند كه بر ضد پناهندگان حبشه حيله اى كنند و عمرو بن عاص و عبد الله بن