محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
871
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و از يارى وى دست خواهد كشيد و گفت : « عمو جان اگر خورشيد را به دست راست من و ماه را به دست چپم نهند كه از اين كار چشم بپوشم چشم نخواهم پوشيد تا خدا آن را غالب كند يا در اين راه هلاك شوم . » پيمبر خدا از پس اين سخنان اشك ريخت و بگريست و رفتن آغاز كرد ، و ابو طالب او را پيش خواند و چون بيامد گفت : « برادرزاده برو و هر چه مىخواهى بگو به خدا هرگز ترا تسليم نميكنم . » گويد : وقتى قرشيان ديدند كه ابو طالب از يارى پيمبر خدا دست بر نمىدارد و سر دشمنى و جدايى آنها دارد عمارة بن وليد بن مغيره را پيش وى بردند و گفتند : « اى ابو طالب اينك عمارة بن وليد نيك منظرتر و شاعرترين جوان قريش ، او را بگير كه عقل و كمك وى در خدمت تو باشد و فرزند خوانده تو شود و برادرزاده ات را كه از دين تو و پدرانت بريده و جماعت قوم را به پراكندگى داده و عقولشان را سبك شمرده به ما تسليم كن كه او را بكشيم كه مردى در مقابل مردى باشد . » ابو طالب گفت : « حقا چه بد مىكنيد ، پسر خودتان را به من مىدهيد كه او را غذا دهم و پسر خويش را به شما دهم كه او را بكشيد ، به خدا هرگز چنين نخواهد شد . » مطعم بن عدى بن نوفل بن عبد مناف گفت : « به خدا اى ابو طالب ، قومت با تو انصاف مىكنند و كوشش دارند كارى نكنند كه ناخوشايند تو باشد اما سر قبول ندارى . » ابو طالب در جواب مطعم گفت : « به خدا با من انصاف نمىكنند ولى تو قوم را بر ضد من تاييد مىكنى ، هر چه مىخواهى بكن . » گويد : « در اين موقع بود كه كار بالا گرفت و كسان به مخالفت همديگر برخاستند و سخنان درشت گفتند . » و چنان شد كه هر يك از قبايل قريش بر ضد مسلمانان خويش برخاستند و به