محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

872

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شكنجهء آنها پرداختند مگر از دين خويش باز آيند ، ولى خدا عز و جل پيمبر خويش را در پناه ابو طالب از آسيب آنها محفوظ داشت . ابو طالب چون رفتار قريش را بديد با بنى هاشم و بنى عبد المطلب سخن كرد و آنها را به حمايت از پيمبر خداى خواند و آنها نيز با وى در حمايت پيمبر همسخن شدند مگر ابو لهب كه سر خلاف داشت . و ابو طالب از رفتار قوم خويش خوشدل شد و آنها را ستايش كرد و مدح پيمبر خداى گفت تا در كارشان استوار شوند . عروة بن زبير ضمن نامه اى به عبد الملك بن مروان نوشته بود كه وقتى پيمبر خداى قوم خويش را به هدايت و نور خواند در آغاز كار با وى دشمنى نكردند و اميد بود كه سخنان وى را بشنوند ولى چون از بتان آنها به بدى سخن آورد ، جمعى از توانگران قريش كه از طائف آمدند منكر وى شدند و كسان خويش را بر ضد او ترغيب كردند و عامهء مردم از او دورى گرفتند مگر اندكى كه خدايشان محفوظ داشت و مدتى بر اين حال ببود . « پس از آن سران قريش همسخن شدند كه فرزندان و برادران و افراد قبيله خويش را از مسلمانى بگردانند و كار پيروان پيمبر سخت شد و بعضى از دين خود بگشتند و بعضى ديگر را خدا حفظ كرد . و چون كار بر مسلمانان سخت شد پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بفرمود تا به سرزمين حبشه روند كه در آنجا پادشاهى پارسا بود كه او را نجاشى مىگفتند و كس به قلمرو او ستم نمىديد و سرزمين حبشه محل تجارت قرشيان بود ، ، و چون مسلمانان در مكه آزاد ديدند بيشترشان به آنجا رفتند و پيمبر بماند و قرشيان همچنان با مسلمانان بد رفتارى مىكردند تا اسلام در مكه رواج يافت و كسانى از اشراف قريش به مسلمانى گرويدند . ابو جعفر گويد : در شمار كسانى كه بار اول به حبشه مهاجرت كردند اختلاف است ، بعضىها گفته‌اند يازده مرد و چهار زن بودند .