محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

795

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شدند كه گفت : « بله ، خبر آمد ، خونبها به نزد شما چقدر است ؟ » گفتند : « ده شتر » و چنين بود . گفت : « به ديار خويش باز رويد و پسر را بياريد و ده شتر نيز بياريد و قرعه زنيد اگر نام پسر درآمد شتران را بيفزاييد تا خدايتان راضى شود و چون قرعه به نام شتران درآمد آن را بكشيد كه خدايتان راضى شده و پسر رهايى يافته است . » قوم سوى مكه بازگشتند و چون براى اين كار آماده شدند عبد المطلب خدا را بخواند . آنگاه عبد الله را با ده شتر بياوردند و عبد المطلب در دل كعبه به نزد هبل بود و خدا را مىخواند . و چون قرعه زدند به نام عبد الله بود . آنگاه ده شتر بيفزودند كه بيست شتر شد . و عبد المطلب همچنان در جاى خويش بود و خدا را مىخواند . و چون قرعه زدند به نام عبد الله درآمد . و باز ده شتر افزودند كه سى شتر شد . و باز قرعه زدند و به نام عبد الله بود . و هر بار كه قرعه به نام عبد الله مىشد ، ده شتر مىافزودند تا ده بار قرعه زدند و صد شتر شد و عبد المطلب همچنان به دعا ايستاده بود . و چون بر سر صد شتر قرعه زدند به نام شتران درآمد و قرشيان و حاضران گفتند خدايت رضا داد . گويند : عبد المطلب گفت : « نه چنين است مگر آنكه سه بار قرعه زنم . » آنگاه بر شتران و بر عبد الله قرعه زدند و عبد المطلب دعا مىكرد ، و به نام شتران درآمد . بار ديگر قرعه زدند و عبد المطلب دعا مىكرد و نتيجه چنان بود .