محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

859

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كسى جز اين سه نفر پير و اين دين نيست . » اسماعيل بن اياس بن عفيف به نقل سخن جد خويش گويد : من مردى بازرگان بودم و در ايام حج به مكه رفتم و پيش عباس فرود آمدم و هنگامى كه پيش وى بودم مردى بيامد و به نماز ايستاد و رو به كعبه داشت ، پس از آن زنى بيامد و با وى به نماز ايستاد ، آنگاه پسرى بيامد و با وى به نماز ايستاد . گفتم : « اى عباس ، اين دين چيست كه من آن را ندانم ؟ » عباس گفت : « اين محمد بن عبد الله است كه گويد خدا وى را به ابلاغ اين دين فرستاده و مىگويد كه گنجهاى كسرى و قيصر از آن وى مىشود . و اين زن ، همسر او خديجه دختر خويلد است و اين پسر ، عموزادهء وى على بن ابى طالب است كه به دو ايمان آورده است . » گويد : اى كاش آن روز ايمان آورده بودم و مسلمان سومين بودم . ابو جعفر گويد : و همين روايت به مضمون ديگر هست كه عفيف گويد : « عباس ابن عبد المطلب دوست من بود و براى خريد عطر به يمن مىآمد و در ايام حج مىفروخت و يك روز كه من با عباس در منى بودم مردى بيامد و وضو كرد و به نماز ايستاد پس از آن زنى بيامد وضو كرد و پهلوى وى به نماز ايستاد ، پس از آن جوانى بيامد و وضو كرد و پهلوى وى به نماز ايستاد . » به عباس گفتم : « اين كيست ؟ » گفت : « اين برادرزاده من محمد بن عبد الله بن عبد المطلب است و مىگويد كه خدا او را به پيمبرى فرستاده و اين برادر زاده من على بن ابى طالب است كه پيرو دين او شده و اين ، زن او خديجه دختر خويلد است كه بر دين اوست . » عفيف از آن پس كه ايمان آورد و اسلام در قلب وى رسوخ يافت مىگفت : « اى كاش مسلمان چهارمين بودم . » از ابو حازم مدنى و هم از كلبى روايت كرده‌اند كه على نخستين كس بود كه اسلام آورد .