محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
847
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خديجه گفت : « خوشدل باش كه خداوند هرگز تو را خوار نخواهد كرد كه تو با خويشاوند نيكى مىكنى و سخن راست مىگويى و امانت گزارى و مهمان نوازى و پشتيبان حقى . » آنگاه خديجه مرا پيش ورقة بن نوفل بن اسد برد و گفت : « ببين برادرزاده ات چه مىگويد ؟ » ورقه از من پرسش كرد و چون حكايت خويش با وى بگفتم . گفت : « به خدا اين ناموسى است كه بر موسى بن عمران نازل شد ، كاش در آن نصيبى داشتم ، كاش وقتى قومت ترا بيرون مىكنند ، زنده باشم . » گفتم : « مگر قومم مرا بيرون مىكنند ؟ » گفت : « آرى ، هر كه چون تو دينى بيارد با او دشمنى كنند ، اگر آن روز زنده باشم ترا يارى مىكنم . » گويد : « و نخستين آيات قرآن كه از پى « * ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ 96 : 1 ) * » بر من نازل شد : « * ( ن ، وَالْقَلَمِ وَما يَسْطُرُونَ 68 : 1 ) * » و « * ( يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ 74 : 1 ) * » و : « * ( وَالضُّحى 93 : 1 ) * » بود . از عبد الله بن شداد روايت كردهاند كه جبريل پيش پيمبر آمد و گفت : « اى محمد ، بخوان . » گفت : « چه بخوانم ؟ » گويد : و او را بفشرد و باز گفت : « اى محمد بخوان . » گفت : « چه بخوانم . » جبريل گفت : « * ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ 96 : 1 ) * تا آخر سوره علق . گويد : پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم پيش خديجه رفت و گفت : « اى خديجه ، گويا آسيبى ديدهام . » خديجه گفت : « هرگز خدا با تو چنين نكند كه هرگز گناهى نكرده اى . » گويد : و خديجه پيش ورقة بن نوفل رفت و حكايت با او بگفت . و ورقه گفت : « اگر سخن راست مىگويى شوهرت پيمبر است و از امت خويش رنج بيند و اگر زنده باشم او را يارى مىكنم . »