محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

793

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرزندان عبد المطلب چنان كردند كه پدر گفته بود و تيرها را بياوردند و او به نزد هبل رفت كه در دل كعبه بود و هبل بزرگترين بت قرشيان بود و بر چاهى در دل كعبه جاى داشت كه هديه هاى كعبه را در آن چاه مىنهادند و به نزديك هبل هفت تير بود كه بر هر يك نوشته اى بود : بر يكى خونبها نوشته بود كه وقتى در كار خونبها اختلاف مىشد كه كى بايد بپردازد با تيرها قرعه مىزدند و بر تيرى « آرى » بود كه وقتى كارى خواستند كرد قرعه مىزدند و اگر تير « آرى » برون مىشد بدان عمل مىكردند ، و بر تيرى ديگر « نه » بود و چون نيت كارى داشتند آن را ميان تيرها مىنهادند . و بر تيرى نوشته بود : « از شماست » و بر تيرى ديگر نوشته بود : « بيگانه است » و بر تيرى « آب » نوشته بود كه وقتى چاهى حفر خواستند كرد آن را ميان تيرها جاى مىدادند و قرعه مىزدند و هر چه برون مىشد بدان كار مىكردند . و چون مىخواستند پسرى را ختنه كنند يا نكاحى كنند يا مرده اى را به خاك سپارند يا در نسب كسى شك داشتند وى را با صد درهم و يك شتر پيش هبل مىبردند و به تير دار مىدادند آنگاه كسى را كه مورد نظر بود نزديك مىبردند و مىگفتند : « خداى ما اين فلان پسر فلان است كه دربارهء او فلان و به همان پندار داريم ، حق را دربارهء وى بنما . » آنگاه به تير دار مىگفتند : « قرعه بزن » و او مىزد و اگر « از شما » درمىآمد از قوم بود و اگر « وابسته » درمىآمد ، هم پيمان بود ، و اگر « بيگانه » درمىآمد نه منسوب بود و نه هم پيمان . و اگر در موارد ديگر كه كارى مىخواستند كرد « آرى » بود عمل مىكردند و اگر « نه » بود آن كار را به سال ديگر مىگذاشتند و بار ديگر قرعه مىزدند و به حكم تير كار مىكردند . پس عبد المطلب به تيرداد گفت : « تير اين فرزندان مرا در آر . » و نذر خويش را با او بگفت . و هر يك از آنها تير خويش را كه اسم وى بر آن بود بداد ، عبد الله