محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
846
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مرد عامرى گفت : « اى گروه بنى عامر ، به خدا چنين جادوگرى نديدهام . » ابو جعفر گويد : و اخبار در دلالت بر پيمبرى او صلى الله عليه و سلم از شمار بيرون است و براى آن كتابى جداگانه خواهيم داشت ان شاء الله . اكنون به سخن از پيمبر صلى الله عليه و سلم از هنگامى كه جبرئيل عليه السلام وحى سوى وى آورد باز مىگرديم . ابو جعفر گويد : از پيش ، بعضى خبرها را دربارهء نخستين بار كه جبرئيل بيامد ، و اينكه سن وى چند سال بود آوردهايم و اكنون وصف ظهور جبرئيل و آوردن وحى خداى را بگوييم : از عايشه روايت كردهاند كه نخستين وحى كه به پيمبر خدا آمد رؤياى صادق بود كه همانند سپيده دم بود آنگاه به خلوت راغب شد و به غار حرا مىرفت و شبهاى معين را در آنجا به عبادت مىگذرانيد آنگاه سوى كسان خود باز مىگشت و براى شبهاى ديگر توشه مىگرفت تا حق به سوى وى آمد و گفت : « اى محمد تو پيمبر خدايى . » پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم گويد : من نيم خيز شدم . آنگاه برخاستم و تنم مىلرزيد و پيش خديجه رفتم و گفتم : « مرا بپوشانيد ، مرا بپوشانيد » تا ترس از من برفت . آنگاه بيامد و گفت : « اى محمد ، تو پيمبر خدايى . » پيمبر گويد : و چنان شد كه مىخواستم خويشتن را از بالاى كوه بيندازم و او به من ظاهر شد و گفت : « اى محمد من جبريلم و تو پيمبر خدايى . » پس از آن به من گفت : « بخوان » گفتم : « چه بخوانم ؟ » گويد : « مرا بگرفت و سه بار بفشرد تا به زحمت افتادم ، سپس گفت : « بخوان به نام خدايت كه مخلوق آفريد . » آنگاه پيش خديجه رفتم و گفتم . « بر خويشتن بيمناكم » و حكايت خويش را با او بگفتم .